این سه مقاله: جنگ یا نشانه ای از مذاکره و
توافق؟
رئالیست ها و پراگماتیست
ها در دو کمپ صدای خود را بلند کرده اند!
تهمورث کیانی
tahmoures_kiani@yahoo.com
روزهای
اخیر تبادل تهدید و هشدار و زبان جنگ بین جمهوری اسلامی
ایران از یک
سو و دولت های اسرائیل و ایالات متحده از دیگر سو بیش از همیشه فضای خاورمیانه را تیره و تار ساخته است و بسیاری را بر آن داشت تا منطقه را در آستانه جنگی تازه ارزیابی کنند. با اینهمه،اما، اگر در پس گرد و غبار ناشی از شعارها و اعلامیه های جنگ طلبانه و شاخ و شانه کشیدن
های جنجالی برخی از
سیاست مداران در اسرائیل،ایالات متحده ،و ایران با دقت نگاه کنیم،و
اگر به عمق برخی از مصاحبه ها و گزارشات سیاسی روزهای
اخیر توجه کنیم
در خواهیم یافت
که به رغم مه انبوهی که فضا را به شدت تیره و تار کرده است،و به رغم آنکه خطر یک
جنگ، بر اثر حادثه ای کوچک، همچنان به مثابه یک
احتمال وجود دارد،اما،کورسوی توافق و راه میان بری در پس اینهمه تیرگی پدیدار است. من در این مقاله خواهم کوشید
نشان دهم که
اکنون پیش از پیش زمینه توافقی بین جمهوری اسلامی
و گروه 5+1 فراهم شده است.
سیمور
هرش،روزنامه
نگار آمریکایی
برنده جایزه پولیتزر، با انتشار گزارشی تازه از فرایند تازه عملیات پنهانی ایالات متحده در ایران جنجال خبری تازه ای آفریده است. بنا بر گزارش آقای هرش،کنگره ایالات متحده به تازگی با تصویب لایحه ای پنهانی به دولت جرج بوش اجازه داده است تا با هزینه کردن
چهارصد میلیون دلار نه تنها به انجام عملیاتی
اطلاعاتی در ایران بپردازد بلکه با کمک
به برخی
گروههای قومی به
ایجاد بی
ثباتی در ایران دست زند. گزارش آقای سیمور هرش دارای چند نکته اصلی به شرح زیر می باشد.
نخست، بر اساس قوانین ایالات متحده،هنگامیکه یک
عملیات اطلاعاتی
پنهانی در جریان است،رئیس جمهور می باید گزارشی به نام "یافته
های ریاست
جمهوری"،یعنی اطلاعات و مفروضاتی که او برای انجام چنین عملیاتی در اختیار دارد،فراهم کرده و آن را به طور بسیار محرمانه با "باند هشت نفره" کنگره
درمیان بگذارد. این گروه کوچک
متشکل از رهبران مجلس نمایندگان و سنا از دو حزب و روسای کمیته های مربوطه و یک
عضو ارشد از حزب اقلیت در آن کمیته
ها می
باشد. پس از آن، و در صورت توافق این گروه،اعتبار لازم مالی از منابع تصویب شده قبلی به این طرح اختصاص می یابد و دیگر نیازی به تصویب آن از سوی همه کنگره
نیست. بنا به گزارش آقای هرش،به رغم نارضایتی و نگرانی برخی از اعضای این گروه با "یافته
های رئیس جمهور"،این گروه،اما،سرانجام طرح را تصویب کرده
است و مبلغ چهارصد میلیون دلار به این آن اختصاص داده است. همچنین،بنا به این
گزارش،این
طرح درست همزمان با انتشارگزارش پیشین سازمان های اطلاعاتی
ایالات متحده، مبنی بر دست کشیدن
جمهوری اسلامی ایران
از ساخت سلاح اتمی، در دسامبر گذشته به کنگره
تسلیم شده است.
دوم،بر اساس گزارش سیمورهرش،عملیات پنهانی مزبور دارای جنبه نظامی نبوده و به قصد آماده کردن
زمینه بر حمله نظامی نیز نیست. اگر چه به ماموران اجرای طرح دستور داده شده است تا در صورت لزوم دفاع از خود دست به قتل افراد در خاک ایران زنند،محورو هدف اصلی
طرح،اما،جمع آوری
اطلاعات،پشتیبانی از
برخی گروههای قومی و
مسلح کردن آنها، وزمینه سازی های دیگر برای ایجاد بی ثباتی در ایران است. با این همه،اجازه کاربرد خشونت قتل دراین طرح موجب اعتراض برخی از
نمایندگان
گروه هشت نفره کنگره
شده است تا جایی که،بنا به این گزارش،دموکرات ها در کنگره
با فراخواندن مدیرکل سازمان سیا به کنگره
از او خواستار ابهام زدایی شده اند. مدیرکل سازمان سیا نیز تأکید کرده
است که کاربرد زور به معنی دست زدن به حمله در خاک ایران نیست.
سوم، گزارش سیمور هرش همچنین به طور آشکار از مخالفت اغلب فرماندهان نظامی ایالات متحده،
وزیردفاع،
وزیرخارجه
و برخی
دیگر از مقامات ارشد دولت این کشور
با طرح های جنگ طلبانه گروه دیک چنی حکایت می کند. هیچکدام از این گروههای مخالف جنگ،البته، با گزارشات مبنی بر دخالتهای
فزاینده جمهوری
اسلامی ایران در عراق مخالفتی
ندارند،آنان ،اما،برخلاف جنگ
طلبان حمله نظامی را راه حلی موفق و سودمند نمیدانند. این گروهها بر این باورند با فشار های بیشتر دیپلماتیک، اقتصادی،و عملیات پنهانی بی ثبات کننده
میتوان به برقراری موازنه قوی بهتر با رسید و سپس با ایران درگیر گفتگو برای یافتن توافقی دوجانبه درباره عراق و برنامه هسته ای این کشور
شد. بنابراین،و در صورت بی کم و کاست
بودن گزارش آقای هرش، طرح جدید ایالات متحده میتواند در این راستا ارزیابی گردد نه طرحی برای
هموار کردن راه حمله نظامی به ایران.
چهارم،اعتبار گزارش هرش است، سیمور هرش از نوع روزنامه نگارانی است که
در جهان غرب با نام "روزنامه نگاران تحقیقگر" یا
"جستجوگر" از آنان
نام برده می شود. تقریبأ پنجاه سال پیش با گزارش افشاگرانه درباره قتل عام روستائیان"می لای"،روستایی در ویتنام،بدست گروهانی از ارتش ایالات متحده مشهور شد. او همچنین کسی است
که چند سال پیش برای نخستین بار از فاجعه زندان ابوغریب پرده برداشت و سبب شد تا آن ماجرا به رسوایی بزرگی تبدیل گردد. علاوه بر اعتبار شخصی هرش، تا کنون
هیچکدام از رهبران کنگره
ایالات متحده گزارش اخیر او را تکذیب نکرده اند. آنان اگرچه به سبب "فوق العاده سری بودن" طرح درباره آن چیزی نگفته اند با این وجود ،اما،اصل جلسه محرمانه را تأیید کرده
اند. همچنین، همانطورکه سرهنگ سام گاردینر،از افسران آمریکایی و مسئول بررسی مطبوعات ایران،می گوید گزارشات اخیر رسانه ها از افزایش خشونت های مشکوک و قتل برخی از نظامیان حکایت می کند. او بر این باور است که
دستگاه اطلاعاتی
ایران نیز از ریشه این خشونت ها با خبر است و مطبوعات ایران به طور آشکار از دخالت ایالات متحده،بریتانیا و سازمان سیا در این خشونت ها نام می برند. از دیگر سو، این
نکته تا پیش ازگزارش آقای
هرش،نیز،آشکار
شده بود که
ایالات متحده مدتی است دست به اقدامات بی ثبات کننده،از
جمله پشتیبانی
از گروههای
جنایتکار و آدمکشی چون گروه سلفی
"عبدالمالک
ریگی"- نسخه
ایرانی- بلوچی القاعده
و لشکر جهنگوی پاکستان-، گروه جعلی- تروریستی
پژاک،و برخی از فرقه های افراطی
مسلح و جدایی طلب در خوزستان زده است. آنچه،اما، در این گزارش تازگی دارد افزایش قابل ملاحظه این تلاش های بی ثبات کننده
و همکاری
کنگره ایالات متحده با دولت این کشور
است.
سیمور هرش و گمانه زنی خطر جنگ،
با
اینهمه،اما،گزارش
سیمور هرش بر نزدیک بودن جنگ و غلبه جناح جنگ طلب در دولت ایالات متحده تأکید نمی کند. برخلاف این نظر،دخالت کنگره
و تصویب بودجه محرمانه برای ایجاد بی ثباتی در ایران به مثابه تاکتیک جایگزینی برای
طرح های
حمله نظامی
و "تغییر رژیم" است. اکنون کاملأ
روشن شده است بیم از پیآمد های غیر قابل پیشبینی حمله به ایران،ناتوانی
ارتش از ورود به جنگ تازه ای همزمان با دو جنگ عراق و افغانستان،و مؤثر بودن برخی اقدامات استراتژیک و پیشگیرانه جمهوری اسلامی در عراق،لبنان،و غزه، ایالات متحده را از گزینه حمله نظامی به ایران منصرف کرده است و همانطور که
الیزابت چنی
اخیرا بیان کرد،این
گزینه اکنون تنها در گفتگوها و مصاحبه ها همچنان "روی میز باقی خواهد ماند" تا موجب نتیجه گیری سریع تر مذاکرات گردد. گزینه جنگ با ایران هیچگاه در میان فرماندهان ارتش ایالات متحده و وزارت خارجه این کشور گزینه مطلوب و دارای طرفداری
نبوده است. به نظر می رسد ایالات متحده با کنار
گذاشتن طرح حمله نظامی، اکنون در صدد برآمده است تا با افزایش فشار از رهگذر تحریم های اقتصادی
بیشتر و فشار های سیاسی،از جمله طرح های بی ثبات کننده،
به جای
"تغیرر رژیم" به "تغییر رفتار" جمهوری اسلامی
ایران بپردازد.
فاکتور اسرائیل
اسرائیل نیز هنگامی دریافت گزینه نظامی دیگر در دولت ایالات متحده گزینه ای جدی نیست،و از سوی دیگر با نگرانی از فقدان اراده لازم در میان اروپائیان برای سخت تر کردن
تحریم، در صدد برآمد تا با اجرای تمرین نظامی،خود را در آستانه حمله به ایران نشان دهد. اسرائیل در واقع با تهدید حمله به ایران قصد تهدید اروپا و تا حدی ایالات متحده را در سر داشت نه تهدید جمهوری اسلامی
ایران. به گفته یکی از
کارشناسان غربی، اگر غیر از این بود خبر "تمرین بسیار سری"
اسرائیلی ها روز بعد به صفحه نخست نیویورک تایمز راه نمی یافت. آنها به
خوبی می دانند
دولت آن کشور،به
سبب عمق استراتژیک کشور
و وسعت و پراکندگی
تاسیسات هسته ایران،قدرت دفاعی بالنسبه خوب ایران،و توانایی بالا و متنوع ایران برای تلافی
کردن، توانایی
مقابله با ایران را ندارند. به گفته کنت
پولاک،کارشناس
خاورمیانه
در " موسسه بروکینز واشنگتن"،اسرائیل می داند در صورت حمله به ایران، پانزده هزار راکت و موشک از سوی حزب الله و حماس برای پرتاب به آن کشور
به کار گرفته خواهند شد.پولاک همچنین می گوید نگرانی اسرائیل از این است که ایالات متحده خود را برای همزیستی
با یک ایران اتمی آماده می کند. به نظر او افکار عمومی ایالات متحده آماده و حاضر نیست تا شاهد حمله نظامی به ایران حتی برای جلوگیری از ساخت سلاح اتمی از سوی آن کشور
باشد. این، البته، به معنای این نیست که
در هیچ صورتی اسرائیل به طرح ریزی حمله به تاسیسات اتمی ایران مبادرت نخواهد کرد،بلکه
منظور این است که
تمرین نظامی اخیر آنها بیش از آنکه ارسال پیام به ایران بوده باشد پیامی برای ایالات متحده و اروپا بود. دولت اسرائیل به خوبی می داند با توجه به وضعیت بحرانی اقتصاد جهانی و افزایش بی سابقه بهای نفت خام،دولت های اروپایی به یک جنگ جدید با ایران به مثابه کابوس
هراس آلودی
نگاه می
کنند. در حالیکه بهای نفت خام بدون جنگ در حال رسیدن به دویست دلار برای هر بشکه است،هر گونه جنگی می تواند به سقوط این اقتصاد بیانجامد. بنابراین،تهدیدات اسرائیل دارای دو جنبه است؛نخست آنکه گروههای مختلف در دولت آن کشور
در آستانه انتخابات کشورشان
و با توجه به رقابت شدید بین آنها هر کدام
به نوعی
در صدد هستند تا خود را گزینه ای قاطع تر و جدی تر در برابر "تهدید ایران" به مردم آن کشور
معرفی کنند؛
یعنی همان بازی با کارت
"سمبولیک
پولتیک".
دوم،دولت اسرائیل با این کار
در صدد است تا ایالات متحده و اروپا را وادار کند
تا فشار بیشتری به ایران وارد سازند. به نظر آقای دانیل لوی،کارشناس
اسرائیل و از مذاکره کنندگان
پیشین صلح خاورمیانه در ایالات متحده، حتی مذاکرات کنونی دولت
اسرائیل با سوریه، آتش بس با حماس، و مذاکره برای تبادل اسیران با حزب الله،برخلاف برخی نظرات رایج،نه برای کند کردن
تیغه شمشیر ایران،و نه نشانه آماده شدن اسرائیل برای حمله به ایران، بلکه آماده کردن
زمینه برای
توافق محتمل بین جمهوری اسلامی
ایران و ایالات متحده است (1).
یعنی دولت اسرائیل در صدد است تا در شرایط کنونی با
این گروهها به توافق برسد نه در شرایطی که هر گونه توافق محتمل بین ایران و ایالات متحده به تضعیف نسبی دولت اسرائیل منجر خواهد شد.
بنابراین،اکنون به جرات می توان گفت ایالات متحده در ازای موافقت اروپائیان،و تا حدی چین و روسیه،با افزایش فشار بر ایران از رهگذر تشدید تحریم ها،با خواسته آنها مبنی بر کنار
گذاشتن گزینه نظامی موافقت کرده
است. ایالات متحده همچنین امیدوار است تا افزایش فشارها موجب گردد تا گروههای خردگرا و میانه رو در حکومت ایران،خاصه در میان محافظه کاران،
با محاسبه جدی تر سود وزیان راهبرد کنونی دولت
آقای احمدی نژاد
در سیاست خارجی و برنامه هسته ای،فرصت آن را بیابند تا به راهبرد تازه ای،مبتنی بر تعامل و میانه روی،برای حل و فصل اختلاف کنونی با
سازمان ملل و کشورهای غربی درباره برنامه
اتمی ایران
دست یافته و آنرا عملی سازند. آنان امیدوارند تا سرانجام جامعه بین المللی دریابد که "ایران را چه کسی رهبری می کند و
چه می
خواهد"؟ اکنون در خارج نیز دریافته اند که در صحنه سیاست ایران و در میان همه جناح های حکومتی دو صدایی و چند صدایی تنها به مسئله اصلاح طلبی و آزادیهای
دموکراتیک محدود نمی گردد، بلکه دو صدایی درباره راهبرد انرژی هسته ای و تعامل با کشورهای غربی درباره برنامه
اتمی ایران
موضوعی مهم
تر است که
موجب گشته است تا در میان گروههای موسوم به اصول گرا نیز اختلاف و دو دستگی پدید آید. برای یگ گروه ،به رهبری اقای
احمدی نژاد رئیس جمهور، برنامه هسته ای دیرگاهی است به آنچه در فرهنگ سیاسی نوین به "سمبولیک پولتیک" از آن نام برده می شود،تبدیل گشته است. برجسته کردن
نماد و نشانه ای حساسیت برانگیز و هیجان انگیز که
می تواند موجب گردآوردن گروهی از مردم به گرد نامزد یا
سیاستمدار
خاصی گردد
و افراد مخالف او را تحت الشعاع قرار داده یا
متهم ناتوانی، ساز شکاری و بی توجهی یه "اعتبار و اقتدار ملی"سازد. در انتخابات پیشین،این گروه هوشمندانه و با درایت خاصی از مسله فساد اقتصادی و "آوردن نفت بر سر سفره مردم"در این راستا سود جست. همچنین،این گروه به مثابه نسخه ایرانی نو محافظه کاری،با دوری از رئالیسم به ایده آلیسم و اراده گرایی در سیاست خارجی باور دارد.
برای دیگر گروههای محافظه کار و میانه رو در میان حکومت ایران،اما،برنامه اتمی با وجود اهمیت فوق العاده آن موضوعی است واقعی که می باید بر مبنای سود زیان واقعی آن و نقش آن در استراتژی کلی و سرنوشت جمهوری اسلامی
ایران سنجیده گردد. آنان بر آن هستند تا بدور از استفاده از موضوع برنامه اتمی در کشمکش
قدرت و ماجراهای سیاسی،به آن به مثابه موضوعی در طول استراتژی کلی
آن نگاه کنند.
از نظر این گروه شرایط کنونی منطقه
ای و بین المللی،خاصه مستعجل بودن دولت کنونی ایالات
متحده و فشار شدید بر آن دولت و فقدان شدید وبی سابقه محبوبیت رئیس آن دولت در بین مردم کشور
خود، فرصتی
طلایی برای جمهوربی اسلامی ایران است
تا به حل و فصل اختلافات خود با ایالات متحده در باره مهمترین موضوعات، ازجمله برنامه اتمی بپردازد. این گروه ها آماده اند تا امتیازاتی داده و دربرابر امتیازات سودمند و با ارزشی بدست آرند و از تبدیل شدن بحران کنونی به
جنگ، یا وضعیتی که فرصت کنونی
در آن از بین رفته باشد، جلوگیری کنند.
مقاله اخیر آقای علی اکبر ولایتی،وزیر پیشین امور خارجی و مشاور ارشد کنونی رهبر
ایران،نماد
صدای میانه
روها و محافظه کاران
خرد گرا در حکومت ایران است که
در آن به نحو بارزی کوشش شده است تا با آشکار کردن
صدای خود،و
با تأکید بر ساختار و سلسله مراتب تصمیم گیری در حکومت جمهوری اسلامی
ایران،به جهان غرب بگوید این صدا "به مسئولیت ایران در برابر مسائل جهانی و منطقه ای" واقف است و،مهمتر از همه، این صدا "در برابر چالش های اقتصادی و توسعه ای برای نسل های آینده و حفظ توان و دانش بومی کشور مسئولانه عمل می کند". همانطور که
آقای محمد
قوچانی،
رورنامه نگار سرشناس ایرانی و سردبیر هفته نامه "شهروند امروز"،در تفسیر این جمله نوشته است: "این پیامی روشن هم برای طرف های اروپایی و هم طرف های ایرانی است. عمل مسئولانه مقام اول ایران در پرونده هسته ای، آنطور که
از مقاله ولایتی بر می آید، دو
محور اساسی
دارد: ضرورت دانش بومی هسته ای و ضرورت صلح و توسعه برای ایران و این دو