اين نويسنده سه بچه دارد و يك رمان
تنظیم : فریده غائب/ عکس: فخری حقانی
کافه مدرسه فمینیستی در ادامه
برگزاری کارگاه نقد، دعوت از برخی صاحبنظران را
آغاز
کرده است. اولین میهمان کافه "شهلا لاهیجی" مدیر انتشارات روشنگران ومطالعات زنان است . گزارش زیربه مواردی می پردازد که
لاهیجی در کارگاه طرح کرده است . کافه امید آن
دارد که بابرگزاری کارگاه نقد بتواند منابع بیشترودیدگاه های متنوع تری را در اختیار مخاطبان خویش قرار دهد.
شهلا لاهيجي با بيان تارخ ادبيات زنان و نيز ادبيات زنانه به
اين نكته اشاره کرد كه امروزه زنان نویسنده نگاهي فراگير و همه جانبه پيدا
كرده اند. اگر زماني آنها فقط درباره خودشان و يا چند شخصيت محدود مي نوشتند
اما محيط زيست، صلح و مقابله با انواع خشونت ها و ... نيز دغدغه اين
زنان شده و در آثارشان تنوع موضوعي ديده مي شود.

اين موفقيتي است كه به اعتقاد لاهيجي تحت تاثیر جنبش زنان و
طرح مسائل حقوقی از دهه 1960 به بعد در نگاه زنان نويسنده ایجاد شده است.
او معتقد است ادبيات زنان از قالب داستان خارج شده است. زنان نويسنده درباره
جنگ؛ صلح؛ محيط زيست و خشونت عليه ديكتاتوري ها و تبعيض هاي نژادي هم
مي نويسند.
نقد فمنيستي به طور جدي از سال 1960و از انگلستان آغاز شد.
اين كشور زادگاه ادبيات زنانه است. لاهيجي با اين مقدمه مي گويد:" برخی
معتقدند زنان بانيان رمان نويسي هستند اما مردان اين ادعا را قبول ندارند
و مي گويند چيزي به نام نويسنده به مفهوم زن وجود ندارد بلكه اينها زنان
قلمزن هستند و نويسندگي آنان را جدي نگرفتند."
او مثالي از چارلز ديكنز و نگاه او نسبت به زنان نويسنده مي
آورد: "ديكنز زنان را به عنوان نويسنده تعريف نمي كرد و درباره شان مي گفت
كه اين نويسنده سه بچه دارد و يك رمان و ديگري چهار بچه دارد و دو رمان."

مدير انتشارات روشنگران، فراموش شدن آثار 100 زن رمان نويس
مشهور قرن 17 را مصداق ديگري از مشكلات حضور ادبي زنان مي داند: "اگر اثري
از زنان در گذشته ديده نمي شود به خاطر اين نيست كه آنها در گذشته چيزي
ننوشتند و يا شعري نگفتند. فمنيست ها در نقدهايشان از"فراموشي عمدي" نام
مي برند. جامعه پدرسالار آماده است كه زنان و فعاليت هايشان را به فراموشي
بسپارد. ثبت نشدن آثار 100 زن نويسنده هم نوعي سرقت تاريخي است. و يا
مي دانيم كه در كشور خودمان زنان شاعر بسياري وجود داشتند كه جرات نكردند
آثارشان را در جايي بنويسند آنهايي هم كه نوشتند سرنوشت شومي
داشتند. مثل
رابعه بنت كعب كه به خاطر شعر عاشقانه اش و بيان احساسات
دروني اش
مجازات شد."
به گفته ميهمان كارگاه نقد فمنيستي مردان هميشه سعي كرده اند
صداي زنان را خاموش كنند و با تخريب چهره زنان رمان نويس و مخدوش نشان دادن
آثار آنها امكان چاپ آثار را فراهم نياورند.به همين دليل بسياري از منتقدين
فمنيستي معتقدند بسياري از آثار زنان امكان چاپ پيدا نكرده است چرا
كه زمينه مساعدي برا يشان فراهم نشده است.
او مي گويد:" قرن 18 را يادمان باشد كه زنان مجبور مي شدند
نام هاي مردانه و يا دو جنسي براي خود انتخاب كنند.يكي از چيزهايي كه آثار
زنان را به لحاظ اجتماعي تنزل مي داد جنسيت شان بود و ديدن نام يك زن روي
اثر كافي بود كه آن اثر هرگز خوانده نشود."

"دوازده در مقابل یک" مثال معروفی است که حتی تا اوایل قرن
بیست می آید و به معنای آن است که در ازای هر دوازده نویسنده مرد تنها یک زن نویسنده وجود دارد و نوشته
های او نیز غالبا جدی گرفته نمی شده است.
داستان هايي كه زنان مي نويسند حديث نفس خود و يا مجموعه اي
از زنان ديگر است. يك قهرمان در داستان ظهور مي كند و كمتر از داستان هاي
مردان شخصيت هاي متنوع دارد." اين يكي از اتهاماتي است كه به داستان هاي
زنان مي زنند. لاهيجي در اين باره مي گويد: "مدافعان نقد فمنيستي در برابر
اتهام خسته كننده بودن و حديث نفس بودن داستان زنان معتقدند زنان آن دوران
امكان جهانگردي نداشتند.اگر تولستوي نمي توانست به جنگ برود و يا ماركز
خبرنگاري را در اسپانيا آغاز نمي كرد آيا امكان داشت كه جنبه هاي مختلف
جامعه راببينند؟"
به اعتقاد لاهيجي اگر در گذشته رمان هاي زنانه شرح حال هاي
نفس بوده اما امروزه نگاه زنان عوض شده و به كوشش خود زنان داستان نويسي
از حيطه مردانه خارج شده است.
غلبه "رمانس" و موضوع هاي عاشقانه در رمان هاي زنان
از ديگر انتقاداتي است كه به نويسندگان
زن وارد مي كنند.شهلا لاهيجي با بيان اين نكته ادامه مي
دهد:"در ابتداي نويسندگي زنان غلبه با رمانس بود اما در
آثار نويسندگان
معاصر برابري زن و مرد را مي بينيم كه در كار "جين استين" نمي
ديديم.نمي شود استين را محكوم كرد چرا كه تمام كاري كه در آن زمان يك زن
مي توانست انجام دهد ازدواج بود اما استين ازدواج نكرد .زناني مثل او كه
خلاف جريان آب حركت مي كردند و تعاريف را به مي ريختند،فراتر حركت كرده اند."
لاهيجي درادامه از نقد ادبي مي گويد اينكه بسياري معتقدند آثار
ادبي را نبايد نقد كرد:"آيا حق داريم از دنياي امروز دنياي زمان "جين استين"
را نقد كنيم؟ زماني مي توانيم آثار جين استين را نقد كنيم كه تنها جهان
پيرامونش را بررسي كنيم. اين نوع بررسي دو شكل از جامعه را به ما ارائه
مي دهد.جامعه اي كه استين و برونته ها در آن زندگي مي كردند با جامعه
امروزي كه ما در آن زندگي مي كنيم متفاوت است ."
همچنين به گفته لاهيجي نقد فمنيستي يك نقد مجرد نيست بلكه از
انواع نقدها مايه مي گيرد .
