انسان که از بی طرفی حرف می زند، باید آن را رعایت کند!
فرزند عزیزم عرفان قانعی
فرد، امیدوارم در کار تحقیقی و نگارش به تز بی طرفی پای بند باشید. اگر من به خودم
اجازه می دهم و ترا فرزند خطاب می کنم، به دلیل شناخت نزدیکی است که از تو دارم و
می دانم که یک جوان محقق و پاک دل هستید و واقعا می خواهید بی طرفانه در باره
بسیاری از مسایل تاریخی، اجتماعی و سیاسی تحقیق کنید. اما یک نکته مانع تحقیق درست
تو می شود و آن محل زندگی و موقعیت توست که احتمالا به تو اجازه ندهد همه ی جوانب
مسایل را بررسی کنید و بی تردید باید وحشت داشته باشید که نظر خودرا هم در باره
برخی ادعاها بنویسید. بهمین دلیل بعضی اوقات و شاید اغلب تحقیقاتت بی طرفانه نمی
ماند و با اطمینان نا خواسته، قضاوت یک جانبه خواهد بود. فرزند عزیزم، در آنجا که
مسئله سیاسی و اجتماعی و سر نوشت برخی شخصیتها و ملتها مطرح است، سکوت کردن و چشم
پوشی خطا است و تو را که به عنوان فرزند خود می دانم، در کژراهه رها کردن، خارج از
عرف پدر و فرزندی است. برای نمونه همین مقاله کوتاه که به درخواست یک استاد
دانشگاه درباره ی شخصیت زتده یاد، دکتر قاسملو نگاشته و برایش فرستاده اید و شاید هم
مورد استفاده آن دو دانشجوئی که تز دکترا می نویسند، قرار گیرد و در تاریخ هم
خواهد ماند. در این باره حدس می زنم، اگر تو غیر ازآنچه که نوشته و برای آن دوستتان
آقای ام. ر. جانسن ارسال کرده اید، می
نوشتی، مورد توجهش قرار نمی گرفت و اصلا آن را به دانشجویانش هم منتقل نمی کرد. من
بنا به تجربیاتم با استادان جهان غرب و بویژه باضد دگراندیشان ترقی خواه برای مردم
"جهانسوم"، این ادعا را می کنم و از روی احساسات و دفاع از ایدئولوژی
خاصی این حرف را نمی زنم. در اینجا مثالی بسیار ساده و از تجربه چند سال پیش خودم،
برایت می آورم که تأییدی بر این ادعای فوق باشد. حدود شش یا هفت سال پیش پروفسور
دکتر کراین بروک رئیس دانشکده ایران شناسی در دانشگاه گویتینگن آلمان که جا نشین
پروفسور داوید مکنزی معروف شد و بنده دوستی دور و نزدیکی با ایشان دارم، روزی به
من تلفن کرد و گفت: پروفسور یار شاطر یکی ازایرانی های ایران شناس مشهور، مقیم و تابع
آمریکا، که در حال تهیه یک اینسایکلوپیدیای ایرانیکا است، به او تلفن کرده و
خواسته است که صاحب نظری درباره جمهوری مهادباد (کردستان) را به ایشان معرفی کند
که این صاحبنظر قادر باشد مطلبی در رابطه با جمهوری یازده ماهه مهاباد، به زبان
انگلیسی بنویسد که او آن مطلب را در فرهنگنامه
یااینسایکلوپیدیای ایرانیکا بیاورد. پروفسور کراین بروک در ادامه گفت: "من
بغیر از شما کسی دیگر را نمی شناسم که واقعا مطلب بهتر و جامع تری نوشته باشد. چون
من تز دکترای شما را در رابطه با جمهوری مهاباد (کردستان) خوانده ام، بهمین دلیل
شما را معرفی کرده ام و خوب است، درصورت امکان این وظیفه را بپذیری". من ضمن
سپاسگذاری از ایشان و پس از آن که پروفسور دکتر یارشاطر شخصا با بنده تماس گرفتند،
آن پیشنهاد را پذیرفتم و مطلبی بر اساس همان منابع وزارت خارجه انگلستان (پی. آر.
او.) و دیگر منابع نوشتم و نخست آن را برای
دوستم پروفسور دکتر کراین بروک ارسال کردم. ایشان مطلب را دقیق خوانده و دریک
مکالمه تلفنی با من، آن را بسیار مستند و لایق دانستند و گفتند مطلب را کمی کوتاه
تر کنم و برای پروفسور یارشاطر بفرستم. من بلافاصله پس از تصحیح آن را به آدرس
پروفسور احسان یار شاطر نیز ارسال کردم. بعد از یک ماهی آقای یار شاطر در یک
گفتگوی تلفنی گویا به دلیل اینکه من واقعیت را از زبان خود انگلیسی های آن زمان
هوادار سخت حکومت مرکزی ایران، نوشته ام و از رژیم شاه برای رفتارش در مقابل قاضی
ها انتقاد کرده بودم، به کراین بروک اظهار کرده بود که مطلب خیلی سیاسی است!!
کراین بروک گفته بود: تا آنجا که من می توانم مطلب را ارزیابی کنم، این کار مستند
و بی طرفانه انجام گرفته است. به علاوه موضوع خودش سیاسی است و نمی توان، از سیاست
دورش نگهداشت. بهرحال مطلب از زیر سانسور بسلامت بیرون نیامد و گویا هم مورد
استفاده به آن صورت که بود قرار نگرفت. من بتو فرزند عزیزم قول می دهم، اگر در آن نوشته
همین طور که تو به آن چیزهائی استناد کرده اید که این آقایان خوششان بیاید، من هم
فقط و فقط به همان منابع استناد می کردم که اینها می خواهند، صد در صد مورد
استقبال نه فقط پروفسور دکتر احسان یار شاطر، بلکه مورد تأیید بقیه آن آقایان "بی
طرف" نیز قرار می گرفت.
خوب نازنینم، با هم سری می
زنیم به محتوای مطالبت. من از یک بخش از تیتر، "بر اساس منابع تاریخ معاصر"،
چه می فهمیم، آغاز می کنم و می پرسم که آیا تاریخ معاصر فقط شامل آن گزارشاتی می
شود که بدستور قلدران یا تحت تأثیر ایدئولوژی دیکته شده حاکم نگاشته و تنظیم شده،
است؟ بنظر من نه! تاریخ بطور کلی و تاریخ معاصر بطور ویژه دارای جوانب درست و
نادرست و بی طرف و با طرف و حامی یک ایدئولوژی و خط خاصی است. متآسفانه تو فقط آن
منابعی را در دسترس داشته و یا مورد استناد قرار داده اید که امثال آقای پروفسور
یار شاطر نوعی را شادمان کند! اگر غیر از این می نوشتی مطالب تو هم آنگونه که
اشاره شد، در بایگانی می ماند و یا به سطل کاغذهای باطله سپرده می شد.
در همان اوایل مطلب مرقوم
داشته اید: "در باره دكتر قاسملو، تا بحال در ایران، پس از فتویآیتا...
خمینی درباره وی، مطلب خاصی، تاروز ترور او در مطبوعات و جراید وكتابهای
تاریخی وسیاسی ایرانی ندیدهام و نخواندهام. بنابراین احساس كردم كهمیتوان
نمایی از چهره او را در یك مطلب - بر اساس منابع داخل و خارج - نسبتاً بیطرفانه
و منصفانه با نگاهی بی طرفانه و بر اساس منابع شناساند." اولا کاملا روشن
است که جمهوری اسلامی هرگز مطلبی چه خوب و چه خبری در باره دشمنان خودش نخواهد
نوشت و اصلا نمی خواهد نام آنها مطرح شود، مگر که اجباری در کار باشد. بهمین دلیل
تو و دیگر جوانان مملکت هرگز نه در روزنامه ها و نه در کتابهای مجاز در مملکت نکته
ای درباره شخصیتهای نامی و مبارزان سیاسی و قلم به دستان مترقی نخواهید یافت. زیرا
دشمن نه فقط از نام چنین انسانهائی وحشت دارد، بلکه همانطور که دیدیم در نابودی و
ترور آنها همه چیز را حتا آبرو و شرف انسانی خودرا ریسک می کند. دوما درکتابخانه
های دانشگاههای جمهوری اسلامی به اصطلاح ضد آمریکائی و ضد غرب چشمتان به کتابهای
مثلا افرادی مانند بنده نمی خورد، اماپر هستند ازکتابهای ضد چپ و ضد کمونیستی و
هوادارشاخه راست سرمایه داری جهانی و بویژه یک جانبه نگاران به اصطلاح بی طرف!!
تازه اگر یک کتاب مترقی و بی طرف هم در کتابخانه ای در ایران وجود داشته باشد، اگر
یکی به آن استناد کند و به زیان جمهوری اسلامی نظرش را بگوید، روزگارش سیاه خواهد
بود. لذا از طرفی اگر تو نیز چیزی خلاف جمهوری اسلامی بنگاری، بدون شک جانت در خطر
است و یا از طرف دیگر اگر واقعیتی بنویسی که به زیان غرب هم باشد، منفور آنان
خواهی شد و درآنصورت ازهر دو طرف رانده شده، خواهید بود. بنابراین برخی بدلایلی آنگونه
می نویسند که آنها می خواهند. آرزو می کنم، تو از آن دسته نباشید. شاید پرسیده
شود، پس چه باید کرد؟ بنظر من اگر انسان در چنین شرایطی سکوت کند، بهترین سند
تاریخی برای خودش ارائه می دهد. حد اقل آدم برای شهرت و یا فقط برای زندگی کردن،
هر قیمتی را نمی پردازد و این نکته بس خوب و بجا خواهد بود.
باصداقتی که در تو وجود دارد، می بینم که درهمان
چند سطر پائین تر آورده اید: "بنابراین درباره محتوی و صحت و سقم این یادداشت
ها؛ مترجم هیچ گونه مسئولیتی ندارد، و اگر نقدو قضاوتی هست متوجه نویسندگان ان منابع
است." اما در یک سطر پائین تر استناد به منبعی کرده اید که کتاب درباره یک
حزب ازنظر ایدئولوژیکی دشمن سخت جمهوری اسلامی است و آنهم در انتشارات ایران به
چاپ رسیده است. در کشوری که نه نوشته بنده و امثال هرگز اجازه چاپ نگرفته اند،
بلکه حتا کتاب ونوشته های هواداران سرسخت اسلام مجاز نیستند و وزارت ارشاد اجازه
انتشار به آنها نمی دهد. درچنین رژیمی کتاب زیر آزادانه مجوز چاپ گرفته است!! آیا
چنین نوشته ای بقول خودت بطور نسبی هم می تواند بیطرف باشد؟! "كتاب سیاست
و سازمان حزب توده ایران از آغاز تا فرو پاشی (مؤسسه مطالعات، چاپ اول،
تهران، 1370) به بررسی تاریخچه آن حزب میپر دازد." آیا هیچ از
خودتان پرسیده اید که چنین منبعی به عنوان یک منبع بی طرف نسبی هم نمی تواند بدون کمنتار و اظهار نظر نگارنده مطلب،
مورد استناد قرار گیرد؟! البته من از تو فرزند عزیزم انتظار ندارم در چنین شرایطی
جان خودرا بخطر بیاندازید و نظر خودتان را بنویسید، اما انتظار داشته و دارم که در
این باره سکوت می کردید و یا اگر مجبور بنوشتن بودید، جانب انصاف و کار تحقیقی را
بیشتر رعایت می کردید، نه تکرار همان چیزهائیکه دهها سال است بخورد ما باصطلاح
روشنفکران جامعه "جهانسوم" داده و می دهند. چون واقعا این نوشته تو بجای
خدمت به محققان و کار تحقیقی، خیلی از جوانان هم سن و سال خودت و یا علاقمندان به
نوشته هایت را به کژ راهه می کشاند. همان کژ راهه ای که طبری هارا مجبور کردند که به
آن بروند. علاوه براین من هیچگاه ادعا نکرده و نمی کنم که همه شخصیتهای سیاسی بی
غل و غش بوده اند. بدون استثناء هرکدام به سهم خود و در مقاطع زمانی مختلف دارای
نکات ضعف و قوتی هم بوده اند. کمال بی انصافی است، اگر ما بنا به سلیقه خود، حتا
درباره دشمنان و آن کسانی که خط ما را نرفته و نمی روند، فقط نکات ضعف و یا منفی
آنان را بر جسته کنیم و همه نکات مثبت و قوی آنها را به دلایل "بی طرفی"
نا دیده بگیریم.
عزیزم،
متأسفانه تو این نکته را در مورد دکتر قاسملو رعایت نکرده اید و یا خیلی کم به
نکات مثبت آن در مقابل نکات منفی که احتمالا "بی طرفان" برایش درست کرده
اند پرداخته اید. تو در باره تشکیل حزب دمکرات کردستان همان جملاتی را تکرار کرده
اید که دهها سال است از طرف نیروهای راست سرمایه داری تکرار شده و می شود. این را
نمی توان خط بی طرفی نامید. خودتان به جمله توجه کنید. "حزب دمكرات كردستان
ایران، یك جریان قومگرایانه
و ملیگرایانه كردهبود كه در 25 مرداد 1324 توسط ارتش سرخ شوروی (!)، به منظور مقابله باكردهای وابسته
به انگلیس تأسیس شد و در2 بهمن 1324 به تشكیلجمهوری خودمختار كردستان ایران
به رهبری قاضی محمد دست زد." عزیزم
اگر خوب دقت کنید خود مبلغان این جمله فوق، امروزه شرمشان می آید آن را تکرار
کنند. چون می دانند که واقعیت ندارد، ولی آن زمان وضع سیاسی ایجاب می کرد و برای
خراب کردن رقیب خود مجبور بودند به هر نیرنگی دست بزنند. متأسفانه آنان قادر شدند با
زرنگی خاصی در لایه های تاریخ برای این تبلیغات دروغین جا باز کنند و تو جوان با
استعداد و محقق بسادگی در دام آن افتاده اید و تکرارش می کنید. عزیزم تو که
انگلیسی بهتر از من می دانید و من کتابم را نیز به تو هدیه کرده ام. حد اقل بخودت
زحمت بدهید و سندهای آن کتاب را نه از زبان بنده، بلکه از زبان خود آن انگلیسی ها
بر رسی کنید. نازنینم، آرچی روزولت و ویلیام ایگلتون و لانگریگ و کوفت و زهرمار و همه
مأموران ریز و درشت آمریکا و انگلستان این نکات منفی و دروغین را درباره ی تشکیل
حزب دمکرات و جمهوری کردستان، بارهاو بارها تکرار کرده اند. تو دیگر نیاز نبود آن
را مجددا تکرار کنید. من بعنوان یک پدر، از تو جوان خوش قلب می پرسم: چگونه است که
برای این آقایان ناگهان نکات منفی در شخصیت قاسملو مهم شده و با بی انصافی تمام
نکات مثبت او را فراموش می کنند که حتا او برای تحقق بخشیدن به آن آرمان والا و خدمت
به ملت کرد جانش را روی آن گذاشت واین آقایان اکنون می خواهند نکات منفی زندگی او را
(البته اگر داشته است) برجسته کنند؟ جالب است تو روی یهودی بودن همسر دکتر قاسملو
تأکید کرده اید! آیا این هم بخشی از مسایل بی طرفی است و یهودی بودن زنش در خط
سیاسی او تأثیر داشته؟! مگر نه، اینها می دانند که شخصیت سیاسی وصلح دوست قاسملو
در میان توده های محروم خلق کرد ریشه دوانده و از آن وحشت دارند که این محبوبیت به
نسلهای بعد هم انتقال یابد. لذا آنها می خواهند با مطرح کردن این باصطلاح نوشته
ها، محبوبیت دکتر قاسملو را از اذهان عمومی ملت کرد بزدایند؟ همانگونه که درپیش
اشاره شد، هیچ شخصیت سیاسی وجود ندارد که نکته ضعفی، اصلا نداشته باشد و زنده یاد
دکتر قاسملو هم مستثنا نبوده و نیست. اما اگر به عنوان محقق و بی طرف بخواهیم با
دقت قضاوت کنیم، باید کل پرونده یک شخصیت را سنگین و سبک نمائیم. البته تو بدون شک
کوشیده اید این کار را بکنید، ولی بنا به مقتضای زمان با پرونده دکتر قاسملو نا
خود آگاه، یک جانبه به قاضی رفته اید و بسیاری از نکات مثبت زندگی سیاسی این مرد
بزرگ را نادیده گرفته ونکات منفی درباره اورا برجسته کرده اید. متأسفانه این خود
ازخط بی طرف بودن، خارج است. عزیزم تو در ادامه نوشته ات آورده اید: "در سالهای
1337-1338، كمیته كردستان لو رفت و اعضاءمؤثر آن (اسماعیل قاسملو، دكتر مولوی،
غنی بلوریان، عزیز یوسفی، حسن شریعت) دستگیر شدند. عبدالرحمن قاسملو (برادر اسماعیلقاسملو)
با تعهد همكاری به ساواك آزاد شد، ولی به اروپای شرقی گریخت. اسماعیل نیز
به همكاری با ساواك» پرداخت و چند سال بعد محفل ماركسیستی بهروز نابت را
در تبریز لو داد دكتر مولوی و حسنشریعت. نیز با ابراز ندامت آزاد شدند. سلیمان
معینی، از اعضاء دیگر اینكمیته، به عراق گریخت و بعدها در سال 1346 در یك
حركت مسلحانه دركردستان ایران كشته شد. از اعضاء كمیته كردستان غنی
بلوریان وعزیز یوسفی تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در زندان ماندند."
بفرض این که این جملات را که تکرار مکررات است و تو آن را آورده اید درست باشد!
اگر چه در صحت و سقم برخی از آن شک هست، زیرا کسی که جان خودرا در کف داشته باشد و
یا حد اقل 25 سال از عمر عزیز خودرا در زندانهای مخوف بگذراند، بعید به نظر می
رسد، ننگ بهر قیمتی زندگی کردن را بپذیرد. خوشبختانه پرونده خیلی از حتا آن انسانها
و شخصیتهائی که برای نجات جان خود و فرار از مملکت به ساواک تعهد داده بودند، بعد
از انقلاب رو شده است. در آنها نه اینکه نام بیشتر این شخصیتهای ذکر شده نبوده و
اگر هم بود رو سفید و سر بلند از آب در آمدند که به ملت خود خیانت نکرده اند، بلکه
ضدیت آنها با رژیم دیکتاتوری شاه و بعدها با رژیم شیخ ها گوش زد عام شد.
عزیزم، یک
محقق بی طرف باید حد اقل موضع مردمی هم داشته باشد. انسان نمی تواند خودرا بی طرف
بداند و افکارش در خدمت قشر اندکی درجامعه باشد. اگر حزب توده ایران می کوشید، همه
احزاب ملیتهای ایران را و از جمله حزب دمکرات کردستان را بطرف خود بکشاند، این یک
عمل غیر قانونی و تزویری نبود، بلکه اولا این حزب اولین سازمان سیاسی بود که
ملتهای ایران را به رسمیت شناخت و کوشش می کرد الفبای سیاسی را و شناخت حقوق این
ملتها را به میان مردم ببرد و البته می خواست این ملتها نیز از ایدئولوژی دیکته
شده او پیروی کنند. این یک کار طبیعی بود و هر حزب سیاسی می خواست این راه را برود.
ولی یک نکته را نباید فراموش کرد و آن طرح این مسئله و چسباندن حزب دمکرات کردستان
به شوروی سابق یا حزب توده ایران یک شگرد انگلیسی و آمریکائی بود. آنها می خواستند
برای کوبیدن کمونیسم در ایران، حتا زنده یاد قاضی محمد یک معتقد مذهبی را کمونیست
معرفی کنند. اما حنایشان رنگ نگرفت. ولی این حضرات کوتاه نیامدند و از هر وسیله در
کشور ما علیه احزاب و افراد کمونیست استفاده می کردند. آنها بر مبنای آن تئوری ضد
کمونیستی مکارتیزم، حتا از گفته های خنده دار آقای فلسفی که گویا در رادیو ایران
آن زمان تکرار می کرد: "کمو یعنی خدا و کمونیست یعنی خدا نیست"، برای
این تبلیغات زهر آگین خود سود می جستند. آنها با این کار می خواستند درمیان مردم
واژه کمونیسیم و سیستم کمونیستی را خراب کنند و هر حزب سیاسی یاسازمانی که با این
ایدئولوژی حتا نزدیکی داشته باشد، بد جلوه دهند و مردم معتقد باید از آن دوری
جویند. پس اگر حزب دمکرات کردستان ایران که هیچگاه پیرو ایدئولوژی کمونیستی هم
نبوده، با این احزاب مترقی تر درجامعه نزدیکی هم می داشت، فقط به دلیل همان تأیید
تز کثیرالملله بودن ایران بود و این کار درستی بود، چون مرگزیتگرایان از هژمونی
خود دست بر دار نبودند. اگر در میان خلق حاکم گروهی یاحزبی باهر ایدئولوژی ملیتها
را برسمیت می شناخت، پر مسلم بود که از طرف این ملیتها مورد اسقبال قرار می گرفت. بنا
بر این نیازی هم به برجسته کردن آن به عنوان نکته منفی نیست و هیچ لزومی هم برای
تکرارش دیده نمی شود.
نازنینم تو
به عنوان یک محقق نمی بایستی این جمله جمهوری اسلامی پسند را می نوشتی:"...
واقعیت این است كه نه بلوریان و نه قاسملو در میان مردم كردستان پایگاهی
نداشتند، در حالی كه قاسملو بطور جدی متكی برحمیات ضدانقلاب و رژیم بعثی
عراق و امپریالیسم غرب بود و بلوریاناین پایگاه را نیز فاقد بود." زیرا
خودت خوب می دانید که نه فقط بلوریان و قاسملو، بلکه حزب دمکرات کردستان و رهبری
آن هنوز هم با وصف سر کوب شدید آنها از طرف جمهوری اسلامی، پایگاه مردمی قوی داشته
و دارند. ما اگر نگاهی کوتاه به اوایل انقلاب بیاندازیم، می بینیم همین قاسملو به
قول تو که هیچ پایه ی مردمی نداشته!! در استان آذربایجان غربی و شهر نیمه آذری
ارومیه دراولین انتخابات مجلس بیش از 138 هزار رأی آورده بود در حالی که آقای مفتی
زاده که کاندید دولت وقت بود، فقط 12 هزار رأی داشت! همین نکته آیت الله خمینی را
بخشم آورده که دستور دستگیری زنده یاد قاسملو را صادر کند.
فرزند عزیزم
تمام این منابع ذکر شده زیر یک پشیز ارزش کار علمی و دانشگاهی را ندارند. زیرا
بیشتر آنها از طرف مأموران یا سربازان گمنام صاحب زمان دیکته و نگاشته شده و از بی
طرفی آنان نمی توان حرفی زد. یک نمونه بارز آن باید در اینجا گفته و برای محققان
جوان ارائه شود. همین منبع دومی که آورده اید، در باره آن من به شخص، از دهان یکی
از نزدیکان طبری شنیده ام و حرفهایش مورد اعتماد است، هنگامی که آذر طبری همسرش در
ملاقاتی در زندان با کنایه از او می پرسد: این کژراهه دیگر چیست که نوشته اید؟ در
پاسخ می شنود: که من روحم از آن اطلاع نداشته و ندارد که در محتوایش چیست و چه
نوشته شده! حالا تو جوان محقق آن را به عنوان منبع دوم استفاده کرده اید. ما دیگر
از بقیه که توسط پاسداران و شریعنمتداری ها دیکته و نوشته شده چشم می پوشیم. پس
خواهش می کنم از این ببعد اگر مطلبی نگاشتید و به این منابع رجوع دادید از بی طرفی
حر ف نزنید.
2. منبع دوم:
كتاب كژراهه، احسان طبری ]امیركبیر، تهران، چاپ سوم،1367[ چنین اظهار میدارد:
در كردستان گروهی كه قاسملو، غنی بلوریان، عزیز یوسفی، سیمان یعنی ملا
آواره و... جز نمایندگان حزب دمكرات كردستان معرفی میشوند، سرنوشت
گوناگونی داشتند... در حالی كه قاسملو از پلكان خیانت عروج كرد و به یكی
از شناختهترین دشمنان انقلاب اسلامی ایران مبدل شد، كسی مانند سلیمان
معینی فدای سازش ملامصطفی بارزانی با شاه شد وبه دست عمال ملا مقتول
شدند. راه ماركسیسم ـ خواه و از شوروی و خواه طراز چینی ـ چاره كار نبود
وآزمایش با آن دائماً به بنبست رسید. گویا تجربه كیانویها، قاسملوها، ملكیها،
كه هر كدام این راه ضدمردمی را پیمودند و با شكست مواجهشدند، بس نبود.
الف ـ ادوار
تاریخ حزب توده ـ دوران فرار از ایران
د ـ وضع تودهایها در خارج
3. منبع سوم: بیژن جزنی در
جلد دوم كتاب تاریخ سه (سی) ساله خودمینویسد
4. منبع چهارم: در كتاب سرابی
به نام حزب توده نوشته عبدالرحیمطهوری.
منبع پنجم: الف : در اسناد محرمانه
National foreignا
منبع ششم: اسناد سپاه پاسداران حمید مومنی در كتاب
«مبارزات كردستان
منبع 7: مهندس بازرگان، نخستوزیر دولت وقت، در كتاب «انقلاب ایراندر
دو حركت» (ص 119) درباره قاسملو چنین میگوید: در نیمههای عمر دولت موقت
بعد از تأسیس حزب دمكراتبهرهبری دكتر قاسملو و درگیریهای خونین حزب كومله،
دكتر كیانوری دبیركل حزب توده، با اصرار زیاد، ملاقاتی از بنده گرفت.
تقاضای ایشان قانونی شناختن خوب توده و اجازه دادن فعالیت علنی به آنان
در كردستان بود تا بتوانند نیروهای متمایل شده به حزب كومله را به طرف
خودشان، یعنی به طرف جمهوری اسلامی ایران، جذب كنند، و بنده هم مطالعه
و مشورت دادم.
منبع 8: در
كتاب «غایله 14 اسفند»/انتشار یافته دادگستری جمهوریاسلامی ایران، مؤسسه
مكتب امیرالمومنین، با مقدمه عبدالكریم موسوی[
البته
همانگونه که دراوایل این نقد دوستانه آورده ام، اطمینان دارم که تو قصد کار تحقیقی
داشته و دارید، ولی محدودیتها به تو چنان امکاناتی نمی دهد که همه چیز را بر روی
کاغذ بیاورید. من آرزو می کنم بیان این نکات فقط در خدمت عزیزان پرسش گر باشد وهیچ
لطمه ای به کار تو وارد نیاورد. در پایان من مطالب خودتان را همانطور ضمیمه می
کنم. آرزو دارم که اگر حجمش زیاد نیست سایتهای محترم آن را درج کنند.
هایدلبرگ
آلمان فدرال 1 ژوئیه 2008
دکتر گلمراد مرادی
Dr.GolmoradMoradi@t-online.de
|
نگاهی به
مشکلات تحقیق درباره قاسملو
|
|
عرفان
قانعی فرد
به طور خلاصه درباره تحقیق دوستانم در
امریکا درباره دکتر قاسملو که من هم به عنوان یک نفر مترجم به ایشان کمک کرده ام با
مشکلات و مواردی مبهم و گاه مسدود روبروست که عرض می دارم :
در تحقیق
بر همه منابع از نگاه حکومتی ( ایران – عراق – فرانسه – روسیه ) تا نگاه حزب های مخالف ( مانند توده
و.. ) و نگاه داخل کردها و زبان های منابع ( منتشر شده به کردی – فارسی –
انگلیسی – فرانسه ) و مکان های مورد تحقیق ( ایران – المان – اتریش – فرانسه – انگلستان –
عراق – امریکا – شوروی ) توجه کرده
اند
این 20 نکته خلاصه ان تحقیق است :
1. در اکثر منابع دولتی و متشر
شده در داخل ایران چه حکومتی – مثل سندهای
ساواک و... – و چه حزبی – مانند توده و.. -؛ وی را از نگاه منفی و بااشاره به نقطه ضعف ها،
بررسی کرده اند که چندان مقبول محققان و کردها نیست ( که در نمونه ای از ان اینجانب 8 منبع را ذکر کرده ام )
2. در اکثر منابع عراق؛ وی را
شخصی نزدیک به حزب بعث و
استخبارات عراق نامیده اند که متاسفانه تعداد این سندها کم نیست و اینکه وی وجه المصالحه مخالفت عراق
علیه ایران قرار گرفته در حدود 31 سند موجود است.
3. در فرانسه و حتی لندن؛ قریب
به اتفاق سندها بر خلاف
ایران و عراق است و اکثرا وی را بی هیچ گونه پیش داوری مورد تحلیل قرار داده اند و حتی او را نیرویی
کردی و موثر نامیده اند
4. در سندهای
روسی و امریکا یا وی را وابسته و
مامور مخفی و.... نامیده اند که بالطبع انتشار ان سندها چندان دارای ارزش تاریخی نیست و یا اینکه وی را
به دهنیت پیچیده و غیر شفاف معرفی کرده اند
5. در سندی از مسکو وی را انسانی
جاه طلب معرفی
میکنند و در سندی از امریکا وی رابه اینکه حزب را به ابزاری درجهت منافع سیاسی خود قرار داده است متهم
می نمایند و اکثر گزارش های روسی و انگلیسی امریکا فارغ از نگاه گزارش نویس نبوده و نیست .
6. اکثر سندهای کردی دراختیار
حزب ها است و کمتر سندی را دراختیار محققان است .
7. از نوارهای کاست مصاحبه با وی
که در 9 کاست به شرح
دوران زندگی و خاطرات سیاسی خود می پردازد متاسفانه هنوز کامل بودن انها مجهول است و از طرفی بعضی از
صداها مخشوش است از جمله نقدهایش درباره کومله و یا نظریاتش درباره اقای رفسنجانی و دراینجا باید افراد
نزدیک به وی کارشناسان را یاری بدهند .
8. از او 23 مصاحبه به زبانهای
فارسی و کردی و
فرانسه در این ارشیو موجود است که 17 مصاحبه منتشر شده و 5 مصاحبه منتشر نشده است .
9. در امریکا و سندهای ان وی را نمی توان به طور کامل بر اساس
سالهای زندگی و فعالیت جستجو کرد
10. در مورد ترور وی و محکومیت
ایران؛ ابهام هایی در
اسناد عراق و مسکو وجود دارند که باید کارشناسی شوند
11. موارد شفاهی افراد ایرانی
وابسته به حکومت هنوز
انتشار نیافته اند و در صورت انتشار هم فقط یک منبع مورد اشاره است و طبعا در نتیجه گیری نهایی نمی تواند
موثر باشد .
12. در موارد شفاهی و یا کتبی کردها باید نوع اغراق و تقدیس
از بیان واقعی رخ داد ها جدا گردد که امری بسیار مشکل است
13. دسترسی به سندهای امنیتی و نظامی ایران و عراق
و اتریش غیر ممکن است و انچه از روسیه و چک به دست امده است مربوط به سالهای 1964 تا 1984 است و گرهی از
کار فروبسته نمی گشاید.
14. هیچ ارشیو منظمی از نظریات وی جز روزنامه های دوران انقلاب در ایران و یا
بعضی از نشریات اروپایی در دهه 80 وجود ندارد و فقط کاست
های رادیو کردستان است که متاسفانه در اختیار این محققان نیست و بعید به نظر می رسد که دراختیار بخش
فرهنگی حزب هم به طور منظم وجود داشته باشد .
15. هیچ منبع مالی در اختیار این تحقیق وجود ندارد و نمی توان کمک حزب و یا دسته
ای و یا گروهی را هم پذیرفت. این یک تحقیق دانشگاهی صرف است و نمی توان به پیشنهاد حزب و گروه و دسته و
حکومتی توجه کرد .
16. کتابهایی
که در کردستان عراق درباره وی منتشر شده اند به جای راهگشایی تا حد زیادی بر ابهام ها
افزوده است و فقط می توان به 2 مورد کتاب واقعی اشاره کرد .
17. نوع نگاه محققان درباره وی نگاهی فارغ از گرایش و هواداری است و 2تز
دکتری موجود که در حال دفاع است با همین مشکلات روبروست
18. فعلا مصاحبه شفاهی با افراد نزدیک به وی انجام نشده
است اما با 45 منتقد و مخالف وی گفتگو ها ضبط شده اند .
19. از سندهای دست و خط وی و تحلیل ها و نوشته های وی صرفا 98 صفحه کردی و
فرانسه وجود دارد که 23 صفحه ان درباره تاریخ کهن کردهاست
و لابلای ان جوهر ناخوانا و خیس شده است .
20. حدود 23 سند از مرکز پلیس وین و 34 سند از مرکز تاریخی
فرانسه و 18 سند از مرکز عراق
و 27 سند از گفتگوهای اخرین روزهای وی به سرقت رفته و یا به کل نابود شده است .
حال با این 20 مشکل بعید است که کتاب به ان نقطه مورد نظر دسترسی بیابد از طرفی هم ذوق و شوق
کردها در انتظار کشیدن به انتشار این
کتاب قابل فهم است اما بهتر ان است به جای قضاوتهای عجولانه و نوع نگاهی حاکی از جمود فکری و هیجان؛
به رفع این 20 مشکل اندیشید. نمی توان هیچکدام را نادیده گرفت وسزاوار نیست که به شخصی و جایی و کسی بی
حرمتی کرد .
محقق این اثر را در اختیار مردمش می نهد و دیگر مردم اند که صبورانه؛ قضاوت خواهند
کرد و بر دانش خوانندگان خواهد افزود. توقع اینکه از وی تندیس خباثت یا مجسمه مقدس ساخت؛ امری عقلانی نیست.
بگذاریم محققان با اسودگی خاطر بنویسند و راهشان را بروند با وجود سنگلاخی پر از
اما و ایا و اگر که برای محققان وجود دارد .
اخرالامر به گمانم بهتر ان است که در صورت داشتن هر نوع کمکی برای رفع ابهام ها؛ یاری دادن محققان امری
سزاوار و شایسته است حتی اگر فحش نامه ای ترجمه شود و یا در اختیار ایشان گذارده.
تا اگر خادم ملت بود و یا خائن؛
مقبول بود یا رانده شده و.... را به زبانی ساده و بی طرف بخوانیم. و جامعه کردها هم فضا را برای تحقیق محققان خود خواهد گشود و پاسخ لجن
پراکنی شیرین عقل های هرزه زبان
و سیاه بین هم سکوت و کار و تلاش است برای کشف حقیقت و ثبت در دفتر تاریخ . تاریخ ما ازعرب ها و ترک ها و
دیگران کمتر نیست ، قدرش بدانیم و به عشق از تاختن و تاراج کردنش بپرهیزیم .
با احترام
عرفان قانعیفرد
|
|
یادداشت
هایی درباره دكتر قاسملو بر اساس منابع تاریخ معاصر
|
|
یادداشت
هایی درباره دكتر قاسملو بر اساس منابع تاریخ معاصر
در دامگه
حادثه
ترجمه به
انگلیسی: عرفان قانعی فرد
فاش می
گویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
حافظ
در اواخر پاییز 1379، دوست ارجمندم، ام.ر.جانسن، ازآمریكا با من تماس گرفت و گفت كه
درباره چند شخصیت كرد، مطالبی را نیاز داریم كه به صورت مقاله ارائه شود، وقتی اسامیرا شنیدم
به او توضیح دادم كه « میدانی
یافتن آن افراد در ایران كه بدون ترس و هراس در این باره بنویسند و با موضعی بیطرفانه به
اشخاص یاد شده بنگرند، مشكل است. چون اگر غیر كرد باشند، طبعاً دسترسی به امكانات محلی بسیار مشكل
است. واگر كرد باشند، باید در تدوین خود بسیار مراقب باشند تا ازطرفی واقعیات
را فراموش نكنند و از طرفی مردم كرد را علیه خود نشوراند. چون هنوز بعضی
شخصیتها در میان كردها احترام و كاریزهای عجیبی دارند، و هر كدام ـ خوب یا بد ـ
درمیان جامعه كردستان، طرفدارانی
سینه چاك و حتی پیروانی شیفته دارند»، پس كار چندان سهل و راحتی نیست كه دربارهشخصیتهای
معاصر كرد به خصوص سیاسی و مذهبی بنگارد و با مشكل حساسیت و یا نقدهای شدید؛ مواجه نشود. اما
او توصیه کرد که فقط نگاهی بی طرفانه است و بس. و من هم بنا به لیست او، در بین این
افراد؛ ـشخص دكتر قاسملو
- عبدالرحمن (عباس) قاسملو كردیج ـ انوری فرزند محمد(وثوق) در سال
1309 – 1367 - را برگزیدم.
و انتخابم تنها به این علت بود: درباره دكتر قاسملو، تا بحال در ایران، پس از فتویآیتا...
خمینی درباره وی، مطلب خاصی، تاروز ترور او در مطبوعات و جراید و كتابهای تاریخی
وسیاسی ایرانی ندیدهام و نخواندهام. بنابراین احساس كردم كهمیتوان
نمایی از چهره او را در یك مطلب - بر اساس منابع داخل و خارج - نسبتاً بیطرفانه
ومنصفانه با نگاهی بی طرفانه و
بر اساس منابع شناساند. و چون مانند بعضی از چهره ها، مسایل مذهبی به میان نمیآید، بهترمیتوان
پیه نقدهای احتمالی را به تن مالید.، البت، پس از ترجمه در حصار میلهها، كهجریان قتل و ترور
او را به زبانی آشكار توضیح میدهد،
علاقه و ذهنیتی درباره او داشتم، چون از بسیاری اشخاص ـاز جملهابراهیم یونسی و... ـ
شنیده بودم كه بسیار اهل منطق و گفتگوبود . اما بزودی 2 تز دکتری در این باره هست که توسط ان جوانان
باهوش و دانشور، منتشر خواهند شد که جانسن هم استاد راهنمای ایشان است.
|
نکته مهم
و قابل توجه: بنا به
توصیه ام.ر.جانسن؛ " در بخش 1 مقاله "؛ تنها و صرفا با اتكا بر بعضی
منابع در پژوهشگاه تاریخ معاصر ایران دربارهاش آنچه یافتم یادداشت کنم و او در کنار
مابقی منعكس كند و من هم ترجمه آن یادداشت ها را برایش ارسال کردم كه در
اینجا عین آن یادداشت ها را دوباره میآورم.قبل از شروع، لازم به
ذكر است كه با توجه به بسیاری از منابعموجود در
آرشیوهای ایران، نظریه افراد مختلف در اینجا آورده میشود.
و با توجه به انتخاب سلیقه ای مولف و محقق ، تفکر در نوع نگاه مولفان مورد توجه
بوده است
و البته بخش 2 مقاله بر اساس 16 منبع " عربی
و کردی و فرانسه
" تهیه و تنظیم شده است؛ که حدود 10 صفحه ای از ان با ترجمه من است .
بنابراین درباره محتوی و صحت و سقم این یادداشت ها؛
مترجم هیچ گونه مسئولیتی ندارد، و اگر نقدو قضاوتی هست متوجه نویسندگان ان
منابع است .
|
1.
منبع اول: كتاب سیاست و سازمان حزب توده ایران از آغاز
تا فروپاشی (مؤسسه مطالعات، چاپ اول، تهران، 1370) به بررسی تاریخچه آنحزب
میپردازد:
پیشینه تاریخی
حزب دمكرات كردستان ایران: حزب دمكرات كردستان ایران، یك جریان قومگرایانه و ملیگرایانه
كردهبود كه در 25 مرداد 1324 توسط ارتش سرخ شوروی، به منظور مقابله باكردهای وابسته به
انگلیس تأسیس شد و در 2 بهمن 1324
به تشكیلجمهوری خودمختار كردستان ایران به رهبری قاضی محمد دست زد.این حركت در پی وعدههای
مساعد میرجعفر باقروف، دبیر كل حزبكمونیست و دیكتاتور آذربایجان شوروی، صورت گرفت. اسناد وزارتخارجه
انگلیس چنین گزارش میدهد:
«در سپتامبر 1945 ]آذر 1324[ دستهای از رؤسای طوایف كردبه سرپرستی رهبر جنبش خودمختاری
كردستان، قاضی محمد حضیری و نوریبیگ به باكو دعوت شدند. در باكو هیئت اعزامی ملاقاتهائی با رئیس جمهور
آذربایجان شوروی باقروف به عمل آوردند كه در ضمن این ملاقاتها
باقروف بهآنها قول داد كه كمك و مساعدت و حمایت دولت شوروی رابرای كسب
استقلال كردستان جلب خواهد كرد،
مشروط بر آنكهكردها نیز از فرقه دمكرات آذربایجان پشتیبانی و حمایت نمایند...». «دولت
خودمختاری كردستان» 11 ماه بیشتر دوام نیاورد و در پیتوافق شوروی و انگلیس و آمریكا، به همراه
حكومت پوشالی « فرقهدمكرات» در آذربایجان، توسط ارتش شاه فرو پاشید و قاضی
محمداعدام شد. حزب توده « حزب
دمكرات كردستان ایران» را مورد تائیدكامل خود قرار میداد و در سالهای بعد در كردستان از فعالیت
مستقل خودداری كرد و با نام «حزب دمكرات كردستان ایران»، كه در واقع نقشكمیته ایالتی حزب توده
را در كردستان ایفاء میكرد، تشكیلات خود راایجاد نمود. در سالهای 1337-1338،
كمیته كردستان لو رفت و اعضاءمؤثر آن (اسماعیل قاسملو، دكتر مولوی، غنی
بلوریان، عزیز یوسفی، حسن شریعت) دستگیر شدند. عبدالرحمن قاسملو (برادر
اسماعیلقاسملو) با تعهد همكاری به ساواك آزاد شد، ولی به اروپای شرقی گریخت.
اسماعیل نیز به همكاری با «ساواك» پرداخت
و چند سال بعد محفل ماركسیستی بهروز نابت را در تبریز لو داد. دكتر مولوی و حسنشریعت نیز
با ابراز ندامت آزاد شدند. سلیمان معینی، از اعضاء دیگر اینكمیته، به عراق گریخت و بعدها در سال
1346 در یك حركت مسلحانه در كردستان ایران كشته شد. از اعضاء كمیته كردستان
غنی بلوریان وعزیز یوسفی تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در زندان ماندند.
در سالهای 1340-1350 نیز حزب توده كوشید تا نام «حزب دمكرات كردستان
ایران» را حفظ كند و لذا در چكسلواكی توسط علی گلاویژ، حسن قزلچی و عبدالرحمن
قاسملو به انتشار نشریه كردستان دست
زد. در واقع، حزب توده خود را وارث منحصر به فرد «حزب دمكرات كردستان» میدانست. در پیام
كمیته مركزی حزب توده به مناسبت 30 مین سالگرد جمهوری خودمختاری كردستان این مسأله نمایان
است: «ما از همه مبارزان
انقلابی كرد در ایران دعوت میكنیم كه مانند مبارزان انقلابی آذربایجان و سایر خلقهای
ایران به حزب توده ایران بپیوندند و
2.
سنت انقلابی یگانگی سازمانی و سیاسی حزب دمكرات كردستان ایران را با
حزب مادر، حزب سراسری
طبقه كارگر ایران، دوباره زنده كنند. رفقای عزیز كرد!... گروههای جداگانه حزب كردستان ایران
را بر پایه برنامه سیاسی وتوصیههای سازمانی حزب توده ایران به وجود آورید و با مراكز حزب
توده ایران رابطه برقرار كنید!».قاسملو در چكسلواكی تحت تأثیر سوسیالیسم
دمكراتیك الكساندردوبچك و نیز القائات همسر یهودی خود ـ هلنا ـ به تدریج به غرب
گرایش یافت و پس از چندی به
بغداد رفت. او در آنجا موفق شد كه با حمایت سرویسهای جاسوسی غرب و با ترفندهای مختلف رهبری
حزب تودهرا اغواء كند و نشریه كردستان را، به عنوان ارگان «حزب دمكرات كردستان ایران» به دست
گرفته و انتشار دهد. قاسملو در
عین حال مناسبات حسنه خود را با حزب توده محفوظ داشت و كوشید تا خود رادر موضع سوسیالیسم
دمكراتیك جا اندازد و وجهه منفی وابستگی بهغرب كسب نكند. از سوی دیگر، عزیز یوسفی و غنی بلوریان
به علت اقامت طولانی در زندان در منطقه كردستان، به ویژه شهر كوچك
مهاباد، محبوبیت یافته بودند. یوسفی
و بلوریان هر دو از نظر ایدئولوژی و مشی سیاسی هوادار حزب توده بودند. در اوائل سال 1356 یوسفی
از زندان آزاد شد و چندماه بعد درگذشت و بلوریان نیز در نیمه 1357 به دست امت مسلمان و به همراه
سایر زندانیان سیاسی آزاد شد. با پیروزی انقلاب، قاسملو بهكردستان ایران
وارد شد و با استفاده از امكانات
دولت عراق و تجارب طولانی كه در خارج از كشور كسب كرده بود و با حمایت بلوریان و عناصر تودهای
كرد «حزب دمكرات كردستان ایران» را تجدید سازمان داد. حزب توده در آغاز، حزب فوق را از آن
خود میدانست، ولی به سرعت
متوجه شد كه قاسملو سر تابعیت از حزب را ندارد. ولی دیگر دیر شده بود وقاسملو سلطه خود را بر
بلوریان، كه فاقد توانائی و كارآئی سیاسی قاسملو بود، تحكیم كرده بود. بدینسان، «حزب دمكرات كردستان
ایران» با مشاركت جناح تودهای
(به رهبری بلوریان) و جناح قاسملو (كه مدعی ناسیونالیسم چپ و سوسیالیستی بود) فعالیت خود
را در جمهوریاسلامی ایران آغاز كرد. قاسملو به سرعت سرسپردگی خود را به رژیم عراق نشان داد و
نخستین گامها را در محاربه با انقلاب اسلامی آغاز كرد. حزب توده در سال 1358
از طریق جناح بلوریان در جهت جلب قاسملو به مشی پراگماتیستی خود تلاش
كرد. حزب توده از این تلاش اهداف
زیر را دنبال میكرد:
1ـ در برابر نیروهای خط امام و امت حزبالله، خود را به عنوان یك سازمان متنفذ در
كردستان نشان دهد و «نفوذ» خود را در
«حزب دمكراتكردستان ایران» دستمایهای برای جلب نظر مساعد مردم و مسئولین قراردهد.
2ـ بعنوان «میانجی» مدافع تمامیت و استقلال ایران، گذشته و تاریخ خود را در
سالهای 1324-1325 لاپوشانی كند.
3ـ با جلب «حزب دمكرات
كردستان» به سوی سیاست خود، پشتوانه قوی برای ایجاد «جبهه متحد خلق»، به همراه «مجاهدین
خلق» و«چریكهای فدائی»، فراهم سازد و بدینسان یك
اپوزیسیون نیرومند چپبرای مسخ انقلاب یا براندازی نظام تدارك بیند.
ب: انشعاب در «حزب دمكرات» : ولی به زودی روشن شد كه قاسملو حزب توده و جناح
تودهای بلوریان رابازی میدهد و نقشههای خاص خود را در سر میپرورد، كه با نقشههای حزب توده
همخوان نیست. تشدید تعارض «حزب دمكرات»، به عنوانیك گروه محارب، با انقلاب
اسلامی سرانجام حزب توده را مجبور كرد تااز این میان یكی را انتخاب كند.
بدینسان، مواضع حزب توده در قبال«حزب دمكرات» همان مسیری را طی كرد كه در
رابطه با «مجاهدینخلق» میپیمود.در
22 دیماه 1358، هنوز حزب توده، «حزب دمكرات» را انقلابی دمكرات، ولی خطاكار و چپرو، میدانست و آن را به سوی مشی
3.
4.
5.
6.
7. «جبهه متحد خلق» دعوت مینمود. در نامه كمیته مركزی حزب
توده به كمیته مركزی «حزب دمكرات كردستان ایران» چنین آمده است:
«دوستان گرامی!... شما خوب میدانید كه دولت بعثی عراق باارسال اسلحه و پول
و مهمات و آذوقه، از گروههای
وابسته بهخود و گروههای دیگر ضدانقلابی، از دار و دسته شیخ عثمان و شیخ جلال و زرگاریها
گرفته تا كومله و دار و دسته سرهنگ علیار با تمام قوا پشتیبانی میكند... انقلاب ایران از رهبری حزب
دمكرات كردستان ایران، حزبی كه بدون شك بخش چشمگیری از بهترین فرزندان
انقلابی میهن دوست خلق كرد در صفوفش گردآمدهاند، میطلبد كه بیدرنگ در
كشیدن خط مشخص و بدونابهام
جدائی میان نیروهای میهندوست و ترقیخواه كرد وگروههای ضدانقلابی و خیانت پیشه
وابسته به دشمنان انقلاب، به اقدام همه جانبه و عملی دست زند و از این راه كمك مؤثری به تثبیت،
تحكیم گسترش انقلاب برساند...».حزب
توده در شرایطی این نامه تبلیغاتی سر گشاده را به قاسملومی نگاشت كه به خوبی از كمكهای مالی صدام به قاسملو اطلاع
داشتو حتی به افشای آن
دست زده بود. به هر روی، اختلاف مشی حزب توده با خط قاسملو منجر به تعارضجدی دو جناح
در درون كمیته مركزی «حزب دمكرات كردستان» شد ودر جلسه 17 اردیبهشت 1359 آن، این جناحبندی به
صفآرائی كاملكشید. سرانجام
جناح بلوریان در 25 خرداد 1359 با اعلام مواضع، جدائی خود را از جناح قاسملو اعلام داشت و
خود را «حزب دمكراتكردستان ایران (پیرو كنگره چهارم)» نامید. این تحول نشانگر آن بود كهحزب
توده در مقطع سال 1359 همگامی
بیشتر با «حزب دمكرات» رامخل استراتژی مسخ انقلاب و منافی با تاكتیك «جبهه متحد خلق»میداند.
از این مقطع، حزب توده جناح قاسملو را به عنوان ضدانقلاب و«جبهه براندازی» ارزیابی نمود.
در اسناد پلنوم هفدهم كمیته مركزیحزب توده (فروردین 1360) چنین آمده
است:
«نیروهای مشخص جبهه
براندازی در درون كشور عبارتند ازبقایای وابستگان رژیم سرنگون شده، یعنی بزرگ مالكان... ستون پنجم سیاسی آمریكا كه به صورت
گروههای فاشیست مآب چپنمای چینی ـ آمریكائی مانند «رنجبر»،
«پیكاریها»، «اتحادیه كمونیستها»،
«كومله»، جناح قاسملو در حزبدمكرات كردستان ایران و سایر دستههای ضدانقلابی
دركردستان و بلوچستان و نظایر آن فعالیت میكنند».از نیمه دوم سال 1359، حزب توده به وسیله سازمان
وابسته به خوددر كردستان به افشاگری علیه قاسملو دست زد و كوشید تا «پیروان
كنگره چهارم» را به یك آلترناتیو تودهای در مقابل جناح قاسملو بدل سازد.
تصور حزب توده این بود كه
بلوریان به اتكاء سابقه 20 ساله زندان خود ومحبوبیت موهومی كه تصور میرفت در میان مردم
كردستان داراست، خواهد توانست با حزب قاسملو رقابت كند. ولی به زودی آشكار شد كهاین توهمی بیش
نبوده و بلوریان در مقابل قاسملو فاقد حداقل توانائی مقابله است. واقعیت
این است كه نه بلوریان و نه قاسملو در میان مردم كردستان پایگاهی نداشتند،
در حالی كه قاسملو بطور جدی متكی
برحمیات ضدانقلاب و رژیم بعثی عراق و امپریالیسم غرب بود و بلوریاناین پایگاه را نیز
فاقد بود. بدینسان، در سالهای 1360-1361، جناح تودهای حزب دمكرات عملاً به انفعال كشیده شد».
2. منبع دوم: كتاب كژراهه، احسان طبری ]امیركبیر، تهران،
چاپ سوم،1367[ چنین اظهار میدارد:
الف ـ ادوار تاریخ حزب توده ـ دوران فرار از ایران: در كردستان گروهی كه قاسملو، غنی بلوریان، عزیز
یوسفی، سیمان یعنی ملا آواره و... جز نمایندگان حزب دمكرات كردستان معرفی میشوند،
سرنوشت گوناگونی داشتند...
در حالی كه قاسملو از پلكان خیانت عروج كرد و به یكی از شناختهترین دشمنان انقلاب
اسلامی ایران مبدل شد، كسی مانند سلیمان معینی فدای سازش ملامصطفی بارزانی با شاه شد وبه دست
عمال ملا مقتول شدند. راه ماركسیسم ـ خواه و از شوروی و خواه طراز چینی ـ
چاره كار نبود وآزمایش با آن دائماً به بنبست رسید. گویا تجربه كیانویها،
قاسملوها، ملكیها، كه هر كدام این راه ضدمردمی را پیمودند و با شكست مواجهشدند،
بس نبود.
ب ـ شوروی و ایران: به هنگام انقلاب اسلامی ایران شوروی با نگرانی در انتظار نتیجه بود.
درجریان كنگره نوبتی حزب كمونیست شوروی، برژنف در گزارش خود ازانقلاب
ایران یاد كرد و از اسلام سخن گفت و آن را به دو جریان مستقیم تقسیم كرد، كه
یكی در خدمت مقاصد ارتجاعی و امپریالیستی است و دیگری در خدمت مردم و ابراز
امید داری كرد كه اسلام در ایران درخدمت مردم باشد. البته این اظهار نظر
نشانه احتیاط شوروی، به اصطلاح ملاحظه و مراعات همسایگی و نبستن درهاست.
ولی در عمل شوروی، رفتار دیگری در پیش گرفت كه با اظهارنظر برژنف تفاوت
بسیاری دارد.از اشتغال نظامی
افغانستان به اتحاد شوروی بیطرفی بین ایران و عراق، بذل و بخشش اسلحه از تانك و موشك و
هواپیماهای جنگ به عراق تاحمایت از گروههای فتنهانگیز و تجزیهطلب مانند: حزب دمكرات كردستان
(قاسملو)، رجوی و... روابط خصمانهای است كه در پیش گرفتهشده است.
ج ـ بخش مجله: در مجله
مسایل صلح و سوسیالیسم در كشور چكسلواكی، كه حزب تودهدر حمایت تجربه آن نماینده داشت، میگوید در
پراگ حوزه مركب ازافرادی بسیار متنافرالطبع و مختلفالسلیقه تشكیل میشد كه
مركز زد وخورد دائمی بود. قسمتی از
این حوزه به تدریج از حزب دور شدند و بهایران بازگشتند و یا در كشورهای اروپای غربی سكونت
گزیدند. برخی ازآنها، پس از انشعاب دوم قاسمی ـ فروتن، بدون ترك پراگ، از شركت درحوزه دوری
جستند. برخی از آنها مانند قاسملو، به حكمی مشیدیگری را در پیش گرفتند كه
این یكی در مبداء، به رأس گروه كردهایایرانی مهاجر به رهبری رسید.
د ـ وضع تودهایها در خارج: در بخش غلام یحیی و دولت در تبعید میگوید:
غلام در رخنه وسیع
درسازمان حزب توده بر دو سازمان دیگر نیز دست گذارد، یعنی بر هیئت تحریریه رادیوی پیك ایران،
واقع در صوفیه (بلغارستان) و رادیوی ظاهراًمستقل صدای ملی ایران، در پیك ایران به
ویژه در دوران ریاست حمیدصفری،
ابتكار در دست غلام بود. دو بخش برای پخش به زبان آذربایجانكردی تشكیل شدند و مشغول كار بودند. با
آنكه آذربایجان شوروی تحتنظر
رحیم قاضی و علی گلاویژ، سازمان حزب دمكرات كردستان نیزوجود داشت، این سازمان به تفرقه
وابستگی داشت. البته در اثر مساعی رهبری حزب توده، سازمان جداگانهای برای انتشار كردستان ـ ارگانحزب
دمكرات، كردستان ـ به وجود آمد و
تا مدتی كه قاسملو یك عضوحزب توده مقیم در پراگ بود، كردستان تحتنظر او و شركت هیأت
تحریریه ای در كسب از گلاویژ و قزلچی منتشر میشد. ولی بعدها كهمانند حساب خودش خود را از حزب جدا
كرد و در بغداد مستقر شد.كردستان
را با لطایف الحیل از چنگ رهبری حزب توده خارج كرد ودر بغداد سازمان مستقل حزب دمكرات
كردستان را به وجود آورد.»
3. منبع سوم: بیژن جزنی در جلد دوم كتاب تاریخ سه
ساله خودمینویسد: «افراد مؤثر
كمیته كردستان در سال 37 و 38 بازداشت شدند، قاسملو، غنی بلوریان، عزیز یوسفی، موسوی،
حسن شریعت، كه سه نفراز آنها را محكوم به اعدام شدند، ولی كمیته آنها تبدیل به ابد شد.
قاسملو از اعضای شهر كمیته به اروپا گریخت و سلیمان معینی از اعضایاین
كمیته، بعدها در كنار شریفزاده و دیگران دست به مبارزه مسلحانه زد و به شهادت
رسید. قاسملو و چند تن از اعضای شبكه، همكاری باپلیس را پذیرفتند اما كدام
یك از این دو حرف درست است؟! فرار قاسملو به اروپا یا پذیرفتن همكاری با
پلیس؟ «كه البته جزنی قضاوت
درستی انجام نداد. زیرا در كتاب
4. منبع چهارم: در كتاب سرابی به نام حزب توده نوشته عبدالرحیمطهوری
ـ عضو قدیمی
حزب توده ـ
كمیته ایالتی تهران، مدیر و صاحب امتیاز روزنامه ستاره تبریز، توقیف شده در سال 1331، كه
خودكتاب را دادنامهای میخواند علیه گناهكاران شكست نهضت ضد استعماری خلقها در 28 مرداد 1332 میگوید:«رفیق
شهید، بیژن جزنی، در زندان این
مطالب را، به خاطر بیاطلاعی یا احیاناً از شخص مفرضی شنیده است. ولی چرا نخواسته یا
نتوانسته تحقیق بكند و دریابد حقیقت را و خود را از تناقض گویی برهاند؟ قاسملوی به اروپا گریخته، كه
اسم كوچكشان دكتر عبدالرحمن
است، انسان شریفی است، شرف به تمام معنی، من ایشان را هرگز ندیدهام، اماكار و عمل هر
انسانی معرف شخصیت اوست. این قاسملو پس از تقریباً20 سال دوری از وطن پارسال ـ در آبان ماه
1357 ـ در اوج نهضتضداستعماری
خلقهای ایران، به میهن خود بازگشت و در داخل صفوف مبارزه به نبرد با دشمن خونخوار
پرداخت و اگر آن موقع دستگاه فروش میچربید و این قاسملو را میگرفت، بزرگترین تكه بدنش گوشش میشد!
اما در بحبوحه مبارزات خلقهای
ایران، قاسملوی جان بركف به ایران میآید و رهبری مبارزه خلق كرد را به عهده میكرد.
رفیق بیژن تفكیك نكرده، قضایا را و اشخاص را... اسماعیل قاسملو ودكتر دو فرد جداگانه هستند، با
دو شخصیت كاملاً جداگانه و متفاوت وگویا، پسر عمو یا برادر. اولی، باعث
گرفتاری شبكه كردستان و تا پای اعدام رفتن چندین نفررفت و بعد از مدتی از زندان
آزاد و به همكاری دشمن ادامه
داد. خودش معترف بود كه یك روشنفكر خرده بورژوا است و این مسئولیت كه درمبارزه به او داده
شده بود، فوق شخصیت و ظرفیت او بوده اما دكتر قاسملو كه هم اكنون رهبری خلق كرد را به عهده
دارد؛ انسانی است ستایش كردنی و پیروزی او را آرزومندم.»
[ توضیح مترجم : به گمانم ذكر چهار نمونه از عقاید تودهایها ـ كه كارنامه آنها به اندازهكافی
روشن است ـ كافی باشد هرچیز
بنا به اعتقاد دوست ارجمندم مرتضی رسولی « من اعتقاد دارم كه تاریخنگاری ایران گرفتار
نوعی مغاطله كنه و وجه شده است؛ یعنی هر پژوهشگری از زاویه دید خاص، مبتنی بر یك نگرش
خاص به مساله تاریخ و رخدادهای
تاریخی توجه كرده است و بعد هم سعی كرده با تعمیم آن وجه خاص، كنه حقیقت را كشف كند.به
نظر من تحلیل كنندگان تاریخ معاصر ایران را میتوان به چند دسته تقسیم كرد: بسیاری از
پژوهشگران براسا دیدگاههای ماركسیستی و طبقاتی، آن هم از نوع استالینی آن
به تحلیل تحولات تاریخی ایران پرداختهاند. غالب این پژوهشگران در تحلیل
خود از تحولات معاصرایران با استفاده از منابع دست چندم ماركسیستی مرتكب
اشتباهاتزیادی شدهاند...؛ دیدگاه عدهای دیگر مبتنی بر عمده كردن نقشدولتهای
خارجی در تحولات ایران بود
كه به عنوان مثال میتوانیم ازخان ملك ساسانی نام ببریم. این دیدگاه به گونهای افراطی
در بعد ازانقلاب هم ادامه پیدا كرده است حتی شاه و خانواده سلطنت هم درستیا غلط سقوط نظام
شاهنشاهی را تنها ناشی از توطئه قدرتهای جهانیقلمداد كردهاند، نوع دیگری
از تاریخنگاری در ایران قبل از
انقلاب،مبتنی بر نادیده گرفتن بخشی از عناصر اصلی سازنده هویت و فرهنگایران بود و تأكید
زیادی بر باستانگرایی داشت، یعنی دوره ایران بعد ازاسلام از زاویه دید این مورخان سعی میشد
كاملاً نادیده انگاشته شود. نكته دیگری
كه در ویژگیهای تحلیل تاریخنگاری گذشته با آن مواجههستیم این است كه بسیاری از
پژوهشگران، اهمیت هر موضوع تاریخیرا با عواقبش سنجیدهاند.یك رویكرد دیگری هم كه اخیراً
پژوهشگران در عرصه تاریخ معاصربه آن خیلی توجه كردهاند، مسأله دخالت دادن تئوریهای
سیاسی ـاجتماعی در تحلیلهای
تاریخی است، یعنی بسیاری از پژوهشگران مؤخر ما یك تئوری خاص سیاسی را از یك نویسنده
اروپایی یا آمریكایی گرفته و سعی كردهاند واقعیت جامعه ایران را براساس آن تئوری تحلیلكنند در
اینجا من باید به نكته خیلی حساسی اشاره كنم. متأسفانه بسیاری از تعاریف و
مفاهیم سیاسی و تاریخی وقتی به
جامعه ایران وارد میشوند، در جایگاه اصلی خودشان تعریف نمیشوند.یعنی وضع در ایران
به گونهای بوده كه متأسفانه بعضی از مفاهیم بنابرپارهای اغراض سیاسی، سودجویانه تحریف میشوند؛
در حالی كهمفهوم اصلی آن چیز
دیگری است.» ].
و اكنون عقاید سپاه پاسداران، دادگستری جمهوری اسلامی و اسنادلانه جاسوسی را درباره قاسملو میشكافم.
منبع پنجم: الف
: در اسناد محرمانهNational foreign كه در ایران تحتنام اسناد لانه جاسوسی،
منتشر شد، در شماره 31، به وفور از جلالایسام (حسام) الدین طالبانی یا همتا و رقیب سرسخت بارزانی
واختلافهای بیشتر تاكتیكی تا ایدئولوژی؛ یعنی اختلاف صریح بر سهقدرت و رهبری
ـ اسم میآید، «كه جلال تسیحات نظامی كردهای ایران را از عراق تهیه میكرد
و برای آنان ارسال میكرد. در
بسیاری دیگر از اسناددرباره طالبانی چنین میآید: كه قاسملو را تنها رقیب سیاسی خود بهحساب
میآورد. و این سخن را در شهریور 1357، در سفارت آمریكا درآنكارا اذعان كرده است.»
5. ب: به نقل از سندی دیگر «قاسملو با نیروی تمام بر ادعای خوداصرار داشته كه وی
برجستهترین سخنگوی غیر مذهبی كردهاست. درخانواده ثروتمندترین زمیندار رضائیه
در كردستان ایران متولد شد. پساز یك
سالی به عنوان دانشجوی اقتصاد در پاریس بسر برد و سپس بهپراگ رفت و از آنجا تا سال 1953
كه به ایران بازگشت، ادامه تحصیل داد.تا آن موقع قاسملو یك عضو كمیته اصلی حزب دمكرات
كردستان ومانور رابط حزب توده ایران بوده، مابقی زندگی او نیز تا پیش از انقلابحاكی
از رفتوآمدهای متعدد به
چكسلواكی شوروی، عراق و فرانسهمیباشد. علیرغم اینكه او ارتباط با رژیم عراق را شدیداً تكذیب
میكند، اسناد بسیاری وجود این رابطه را آشكار میكنند.» یكی ازجاسوسان CIA در مهر 58 گزارش كرده « قاسملو بیشتر اوقات خود را درعراق میگذراند و به
ندرت به ایران میآید.» جاسوس مرساد نیز نوشت: « نزدیك به محافل دولتی عراق است.»
5. ج: CIA:
«مذاكرات بین دولت عراق و قاسملو، با موافقت انجامشد. قاسملو با طالبانی
همكاری كرد. یكی از جاسوسان كه مأموریت بهكردستان دارد، در منطقه با قاسملو
روابط داشته و نامهای را همسر قاسملو میگیرد و به قاسملو تحویل میدهد.
مطابق برنامه باید در 18شهریور 58 عازم پاریس شود تا اینجا قاسملو را ببیند و نامهای
بگیرد و آنرا به شوهرش برساند.»
دانشجویان همان پیرو خط امام، این رابطه را تشكیلاتی میدانند، و درتفسیر خود جاسوسی مذكور را
نیز جزو اعضای حزب دمكرات مینامند.بنا به تفسیر سند «حزب، تعدادی كمك از عراق دریافت میداد، و
قاسملو چند بار از بغداد دیدن كرده است قاسملو، چپی، بعد از 25 سالخارج از ایران
زندگی كرده است، و مهمتر از
چپیهای دیگر بود. ادعایكرد كه حزب، نماینده وجهه مشترك احساسات كردها میباشد و گفته است
كه مذاكرات با دولت به منظور كسب ضمانت خودمختاری در قانوناساسی اسلامی جبهه لازم بوده
است. قاسملو، از قرار معلوم
مورد انتقادقرار گرفته است و وفاداری را تغییر داده و مایل است كه خود با دولت ورهبران مذهبی،
كه كردها معتقدند و مایلند خواستههای كردها را بدونجواب بگذارند، مذاكره كند.
5. د: سند
SNF.NC.OC میگوید: قاسملو، پیوندهایی
نزدیك باحزب ایرانی كمونیست توده در طی سالهای كار و زندگی در چكسلواكیداشته است.
قاسملو، سعی در جذب حمایت طالبانی و بارزانی داشته است. حتیدر مذاكره برای ائتلاف با بارزانی به
شكست میرسد. چون بارزانینسبت
به حمایت از جاهطلبی سیاسی قاسملو بی علاقه بود، اما طالبانیهمكاری با حزب را
میپذیرد.
5. س: در سندهای ماه مارس 79 ـ 7 اسفند 57. سفارت آمریكا در تهران، به وزارت خارجه
نامهای فوری و فوق فعالیت
ویژه كردها، رابطهمفتیزاده و طالبانی و قاسملو و شیخ عزالدین، جنگ كردستان، راهپیمایی مهاباد
و... به طور مشروح گزارش شده است.
منبع ششم: اسناد سپاه پاسداران: سپاه، سرنوشت قاسملو را مانند بارزانیتوصیف میكند، كه مهره
سیاه استعمار است و دست پرورده مراكزجاسوسی ابرقدرتها وسیلهای مطمئن
برای تحقق هدفهای استعماری...
مطابق سناریوی آمریكا، قاسملو، پالیزبان، اویسی (سران ارتش)، شیخ عثمان
نقشبندی (صوفی فئودال)، مهتدی (رهبر كومله)، غنی بلوریان (زندانی و قهرمان حزب توده)،
شخصیت محوری نمایش شیخ عزالدینحسینی، و سالارجاف (خزائین فئودال منطقه) معتمد میشوند.حزب
دمكرات، بعد از احیای آن به رهبری ملامصطفی پس از كودتای كریم قاسم در
سال 1337، در سال 1343 جناح مخالف بارزانی، به رهبری برخی از جوانان
ماركسیست مانند شریفزاده و قاسملو وخسرو، مخفیانه زمینه حمایت مسلحانه در كردستان
را بررسی میكنند وپس از دو سال شناسایی و مطالعه عدهای را برای دریافت كمك
به تركیه وعراق و شوروی میفرستند. سومین كنگره حزب در سال 1352 پس از 30
سال كه از تأسیسحزب میگذشت،
نشان دهنده فعالیتهای این حزب در دوران اختناق طاغوت است، تا انقلاب 57، هیچگونه اقدامی
در حزب صورت نگرفت. چهارماهونیم قبل از پیروزی انقلاب، قاسملو یا تمایل به ایران بازگشتو در
بهمن 57 تشكیلات حزبی علنی شد. وی در حدود ایجاد یك حركت تجزیهطلب و
ناسیونال سوسیالیستی است كه تا تحقق كامل وطن مستقل و ملی، كردستان بزرگ به
توسعه طلبی خود ادامه خواهد داد.به دلیل وابستگی به استقلال، به دلیل
سانترالیسم حزبی، به آزادی وبه دلیل تفكیك مذهب از سیاست ـ به اسلامی،
یعنی شورای انقلاب اسلامی، اعتقاد ندارد.قاسملو چند سالی از عمرش را در یك
كشورهای بزرگ شرق گذراندهاست
و چند سالی در عراق دارای شغل مهمی با درآمد ماهیانه بیش از000,20 تومان حق استفاده
از امكانات ویژه افراد از قبیل، وارد كردن اتومبیل
بدون گمرك به عراق بوده است كه خود میتواند یعنی سود سرشاری برای او بوده باشد، با
تیمور بختیار، اولین رئیس ساواك شاه در تبعید در تماس بوده است.
حمید مومنی در كتاب «مبارزات كردستان» گزارش میدهد، كه ویمدتی در بنگاه سخن پراكنی روسیه
كار میكرده، و زمانی در مدرسهزبانهای شرقی فرانسه استاد بوده است.با
توجه به اینكه مدرسه مزبور یكی از
مراكز تربیت جاسوسی برایكشورهای خارجی است، استاد بودن او در این مدرسه از اهمیت خاصیبرخوردار
است. به گزارش مطبوعات خارجی، قاسملو طی نامههایی بهجیمی كارتر، مارگارت تاچر و دیگر سیاستمداران
غرب به وجود یك دوران
سیاه مذهبی در ایران اشاره و از آنها تقاضای مداخله در كردستان را نموده است. (به نقل از
كیهان 4/6/58). اسماعیل قاسملو برادر دبیر كل حزب نیز كه در رابطه با پرونده عزیزیوسفی توسط ساواك
شناسایی و دستگیر شده است. طی
بازجوییهای خود، 120 نفر را لو داده و سپس به استخدام ساواك درآمد و به صورت مأمور SAVAK در ماشینسازی تبریز مشغول
به كار شد. جناح نظامی حزب
دمكرات ـ كه جناح سیاسی آن به عهده غنی بلوریان بود ـ توسط بعثت عراق و آمریكا حمایت میشد.
منبع 7: مهندس بازرگان، نخستوزیر دولت وقت، در كتاب «انقلاب ایراندر دو حركت»
(ص 119) درباره قاسملو چنین میگوید: در نیمههای عمر دولت موقت بعد از تأسیس حزب
دمكرات بهرهبری
دكتر قاسملو و درگیریهای خونین حزب كومله، دكتر كیانوری دبیركل حزب توده، با اصرار زیاد،
ملاقاتی از بنده گرفت. تقاضای ایشان قانونی شناختن خوب توده و اجازه دادن فعالیت علنی به
آنان در كردستان بود تا بتوانند
نیروهای متمایل شده به حزب كومله را به طرف خودشان، یعنی به طرف جمهوری اسلامی ایران،
جذب كنند، و بنده هم مطالعه ومشورت دادم.
منبع 8: در كتاب «غایله 14 اسفند»/انتشار یافته دادگستری جمهوریاسلامی
ایران، مؤسسه مكتب امیرالمومنین، با مقدمه عبدالكریم موسوی[ چنین میآید:
8. الف: حزب دمكرات كردستان یكی از احزاب ماركسیست ووابسته بوده كه در منطقه كردستان
ایران، از سالها قبل با فراز ونشیبهای زیادی فعالیت كرده و خود را در منطقه
تحمیل توده است. بررسی اسناد تصویبی كنگرههای مختلف این حزب و نیز
عملكرد وسابقه گردانندگان آن، مانند عبدالرحمن قاسملو و غنی بلوریان، بیانگر
ماركسیست و وابسته بودن كامل این حزب و رهبران آن میباشد.
8. ب: قاسملو در مصاحبه با روزنامه لوموند گفت: «ما وظیفه نداریم پاسدار رژیم جمهوری اسلامی
باشیم. ایران مسئول جنگ با رژیم بغداداست. درباره روابط با گروههای
مخالف ایران، هم باید گفت كه با بعضی گروهها، كومله اما رئیس و شیخ عزالدین
حسینی همكاری میكنیم و عراقنیز آماده حمایت از تمام گروههای مخالف در
ایران است.» احزاب كردی پس از انقلاب و با هدف تجزیه و ایجاد آشوب شكست
انقلاب اسلامی سربلند كرده و به وجود آمدند. هیچكدام با هیچ شكلی بااین
هویت كنونی در هیچ جای تاریخ انقلاب ایران حضور نداشتند، اما بادستهای
پیدا و پنهان اجانب برای رویارویی با انقلاب اسلامی و ایجادتفرقه و
سوءاستفاده از ستم و تبعیض زمان شاهنشاهی به وجود آمدهاند كومله... توسط مزدوران
اجیر شده، پاسداران را به گلوله میبندند و اعداممیكنند. ترور شخصیتها،
كشتار پاسدارها و مأموران جهاد سازندگی،سرقت اموال دولتی، مبارزه مسلحانه، سازش
با بیگانه در جهت براندازیشی
اصلی این دسته بوده است.
8. ج: فداییان خلق یا سازمان چریكهای فدایی خلق، در شهرهای كردستان فجایعی
آفریدند... جنایتهایی كه تاریخ آنها را فراموشنخواهد كرد.كوچكترین ندای
مسلمانان كرد را با قتل عام و ایجاد گورستانهای دستجمعی پاسخ دادند. به هرحال
وقایع كردستان بهترین دلیل
قساوتقلب و جنایتكاری رهبران سازمان چریك های فدایی خلق، مصطفیمدنی، علی كشتگر،
رقیه دانشگری، فرخ نگهدار و... بوده است. آنها دراین مدت پس از جنگ نوروز 58 سنندج تعداد زیادی
برادران پاسدار را بهشهادت
رساندند...در شرایطی فدائیان خلق با تحریكات قومی، نژادی در هر منطقهای بهآشوب سیاسی
پرداختهاند و امام آنها را آلت دست آمریكا میخواند، مردم از شدت خشم به مراكز آنها حملهور
میشوند... مشتی اوباش وتحریك
شده و ارازل...در شرایطی كه فداییان خلق در كردستان، دست در دست «اسرائیلیها و عراقیهای
بعثی و سفیر سابق آمریكا و دمكراتهای تجزیهطلب و عزالدین حسینی (ساواكی) گذاشته و با توجیه وحدتمرحلهای
به نیروی شادیآفرین
امپریالیسم آمریكا تبدیل شدهاند،سازمان مجاهدین خلق هم كمك آنها شتافته و از نظر مالی
و نظامی وتبلیغاتی فداییان خلق را تقویت كرده است.چنانكه قاسملو دبیر كل حزب دمكرات در مصاحبه
مطبوعاتی درانقلاب اسلامی
11/7/58 ش 88 ص 3، به طور علنی سازمان مجاهدینخلق را از حامیان حزب دمكرات نام میبرد.
8. د: رفسنجانی، رییس وقت مجلس شورای اسلامی، پس از 14اسفند در اولین جلسه مجلس
گفت: قاسملو ادعا میكند كه با داعیهداران تجزیهطلبی مملكت و عاملانمبارزه ملی نه با
جمهوری اسلامی ایران در مورد حكومت جانشین بهتوافق رسیده...
8. س: در 18 اسفند 59، مجاهدین خلق در پاسخ به او گفت:آگاهیهای مردم از واقعیتهای
سرسخت جامعه و عملكردهای حزبشما در مقام قدرت و حاكمیت نشأت میگیرد،...
چه بهتر میبود كه شما ودیگر مسئولان و مقامات مملكت در این مدت دو سال به
سوالات مردمدرباره چماقداران
و جنایات و فجایع چماقداران پاسخ میدادید و اگرریگی به كفش نداشتید، جهت معرفی
چماقداران و طراحان پشت پردهچماقداری در دادگاه یعنی ترتیب اثر میدادید و...اگر
میتوانستید برای ملیتها و كردستان راهحل مردمی میجستید وبه سلاح و بمباران و سركوب متوسل نمیشدید.
تا امروز مجبور نشویدكه به دیگران
و ما تهمت تجزیهطلبی و توافق با قاسملو درباره حكومتجانشین زنید... چرا با اتحاد سیاستهای
تفرقه افكانه و عقبمانده وتحریكآمیز و انزا و صدام را به تجاوز به میهن ما ترغیب و تشبیح
8.
9.
10.
11.
گردیدو... برای منحرف كردن افكار مردم و...» و...
......................................................
منابع ؛ " بخش 1 مقاله " ؛ در پژوهشگاه تاریخ
معاصر ایران :
1. سیاست و سازمان
حزب توده ایران از آغاز تا فروپاشی، مؤسسه مطالعات،چاپ اول، تهران، 1370 صص 8-263
2. كژراهه، احسان طبری، امیركبیر، تهران، چاپ سوم، 1367
3. تاریخ 30 ساله، بیژن جزنی، ص 114
4. سرابی به نام حزب توده، عبدالرحیم طهوری، تهران
5. اسناد لانه جاسوسی، محرمانه، ج 2، 1357
6. روزنامه كیهان، مورخه 4/6/1358
7. انقلاب ایران در دو حركت مهندس مهدی بازرگان ص 119
8. غایله 14 اسفند دادگستری ج.ا.ا مؤسسه مكتب امیرالمؤمنین با مقدمهای
ازعبدالكریم موسوی
** متن کامل این مقاله در کتاب " آهنگ وفا / گفتمان سیاسی تاریخی
کردهای معاصر / عرفان قانعی فرد / 1383 " به طور کامل امده است .
|