پاسخی
به دکتر گلمراد مرادی
دل نهادم به صبوری ، که جز این چاره ندانم
عرفان قانعی فرد
عزیزمهربانم
سلام . به حرمت نان و نمکی که با شما ، ریش سپید همزبانم داشته ام بگذار که بی هیچ
مقدمه ای و اداب و ترتیبی سخن برانم. با تفکری که به ان معتقد و پایبندم و ان هم
ماندن بر خط استقلال و ازادی و انسانیت است . من نوشته ات و نقدت را بر چشم نهادم
و بوسیدم چون مودبانه اما جانبدارانه و احساسی نوشته بودی و بدون غرض ورزی و هرزه
زبانی که شوربختانه گاه بر سایت های کردی ما حکمفرماست .
از یک دکترای
استاد دانشگاه بعید است که مقدمه من را درست نخوانده باشد و متوجه نشده باشد که من
فقط نوع " نگاه حاکم بر حاکمیت ایران نسبت به کردها " به ویژه قاسملو - را
در ان مطلب انتخابی نشان دادم و بس و حاشا اگر تنها 1 کلمه نوشته من باشد . شما که
با " ارجاع و رفرنس به منبع " اشنا هستید ؛ تک تک ان کلمات مربوط به ان
منابع است . منابعی که امروزه ادبیات حلقه قدرت ایران نسبت به کسی مثل قاسملو است
و باید شناخت و خواند و بنا به فایده تکرار هم به ان توجه کرد . من در کدام جمله و
یا کدام عبارت یک واژه از خود نوشته ام ؟ چرا همیشه عادت کرده ایم به بارک الله
گفتن و کف زدن و هورا کشیدن و اسطوره و تقدس دادن و دل خوش کردن برای کرد و
کردستان کرده ایم و " زبان نقد قدرت و تابو شکنی " را حاشا و ویا وحشت و
هراس داریم ؟ چرا هنوز به اولین چیزی که پناه می بریم تهمت و اتهام و سبک کردن و
دخالت در حوزه فردی و شخصی و قضاوت عجولانه و شتابزده است؟ چرا این تصور هست که
جامعه کردها وکیل وصی دارد ؟ رگ گردن ها بیرون می زند و با خود بزرگ بینی برای ان
جامعه در حال رشد خط ونشان کشیده می شود ؟
من در نشریه
روژه ف تهران نتیجه تحقیقات خود را می گویم ؛ اول جوانی معصوم به نام " شریفی
" را تحریک می کنند که به جای پاسخ تئوریک، زبان به فحش بگشاید و معصومانه به
رفو کردن درست و نادرست احوال شخصی من بپردازد و سپس جناب هجری در مقاله "
دزد چو با چراغ اید دزدیده تر برد کالا را " برایم خط و نشان می کشد ؛ ایا
این است سبک و ادب یک مدعی لیسانس ادبیات ؟ و یا با جناب حسن زاده ؛ ازاد و مجاز
نیستم که دیدار کنم ؟ اول خود او به
حاشا و تکذیب پناه می برد و بعد وقتی شنید من " نوار کاست ضبط دیجیتال "
همراه داشتم سخنانش را پذیرفت و به پخش ان موافق بود بعد حزب اطلاعیه صادر می
فرماید که مشکوک است ؟! و کسی نپرسید که مگر به گوشه قبای چه کسی برخورد که در
تلویزیون محلی تیشک بازهم جناب هجری اشفته و متلک گو مرا به ظرف شبیه می کند و حسن
زاده را به مظروف ... انگار که از ساطمان امنیت مامور بوده ام... مگر حسن زاده شرب
خمر کرده بود یا مجبور ؛ که گفتگویی صادقانه بکند و یا در دنیای ازاد همه باید در
جهت منفعت و مصلحت این و ان باشند ... در روزنامه "زایتونگ المان" که
شما هم دارید جز این بود که من درمصاحبه ام من درباره جنابان " عدنان و
بوتیمار " فقط و فقط نوشته بودم " این 2 جوان را نمی شناسم " خدای
ناکرده کفر گفتم ؟ ... یادت هست به دروغ درباره من چه ها نوشتند و جوانانی رشید و
برومند دیگر مانند " خون سیاوشان و سامناک آقایی " احساسی و بی مهابا بر
من تاختند اما روز بعد خود دیدند که حاشا اگر من چنین گفته باشم و خوشمزگی خلاف
وجدان انسانی یک کرد زبان همشهری همکلاسی ام ان مشکل دروغ را برایم ساخت و من رسما
تکذیب کردم و به روزنامه ارجاع دادم و بعد همان دو جوان قمار باخته که بافحش به
صورت عمومی به من استهزا کرده و بهتان زده بودند به طور خصوصی و با ایمیل از من
عذرخواهی کردند و تقاضای بخشش ... اما ن کی ام ببخشم ؟ بخششگر اوستا کریم است و
تاریخ سرزمین مان و من اهل کینه و عداوت نبوده و نیستم.. و یا مدعو برنامه سیاسی
مانند ابوکریم هم در تلویزیون تیشک بر من بتازد و به صد دغل متهمم کند بعد که به
جناب هجری تلفن می زنم حاشا اگر سخنی بگوید... اما کسی از این دمکرات ها و
ازادیخواه ها پرسید پس چرا شهامت عذرخواهی رسمی ندارید؟ خود شما چه گفتید ؟ و تازه
یکی دیگر به تازگی یاد ان دیدار افتاده و بساط مداهنه برای جناب حسن زاده گسترده
و نمیداند که جناب حسن زاده خود مشکلی با ان مقاله و گفتگوی من ندارد.
چرا در جایی
مثل امریکا که من در ان زندگی می کنم کسی مانند پرفسور چامسکی ، حق دارد شب و روز
قدرت طلبی امریکا را نقد کند اما من کرد حق ندارم کردها را نقد کنم ؟ و اگر نقد
کنم فورا مرا جاسوس جمهوری اسلامی متهم می کنید و روزنامه کیهان هم مرا جاسوس سیا
می شناساند ؛ پس لطف فرموده بگویید که حقوق مرا که باید پرداخت کند ؟ شرم نیست این
سخنان ؟ پس چرا امریکایی ها به چامسکی تهمت جاسوس روس ها بودن را نمی زند ؟ من
مستقل و ازادم و ایمان دارم به داوران بی رحم زمانه و تاریخ ؛ که روزی خواهد
شناساند همه چیز را و نان بی شرفی هم نخورده ام ! و شب ها با وجدانی ارام سر بر
بالین می نهم و از مطالعات و نوشتن و فعالیت درباره همزبانانم شادم و هیچ دل خوشی
جز این ندارم در این تنگنای غربت و موسم عسرت ؛ نه مانند یک مدعی دمکرات به حذف و بایکوت یکی باور دارم ، نه زبان به
تهمت گشوده ام و نه دم از 20 سال مبارزه سیاسی می زنم و بعد شهامت ندارم در یک
کامنت ساده اسم واقعی خودم را بنویسم و نه مدعی 30 سال نرفتن به ایران هستم و نه
همسرم را برای حمل جراحی زیبایی به تهران روانه میکنم نه پول کسی را خورده ام و
انگاه زبان به تهدیدش بگشایم و نه دستم به خون کسی الوده است و انگاه خود را مبارز
راه ازادی کردستان بنامم.
من یک محقق ساده ام و جامعه باهوش و با خرد
جوان هم خواهند شناخت درست از غلط را و کسی نمی تواند با ارمان گرایی موهوم و بازی
با الفاظ و پشت سر عکس قاضی محمد قایم شدن و قاسملو انان را فریب دهد . ترور شخصیت
هم پیشه انسان های کم طاقت و کور و لال و چهارچوب حزبی است که هرچه حزب بگوید بی
تعقل شعار دهد و نشخوار کند و باورکن دلم گاه برای ان جوانان می سوزد و کباب می
شود . مانند ان روزهایی که 1500 نفر در برادر کشی کومله و دمکرات کشته شدند و بعد
با اهنگ حماسی از رادیو می خواندند که کرد، کرد را کشت !! اگر کسی زبان به نقد می
گشود جنون قدرت باعث شد که رادیکالیسم بر خرد غلبه کند و با تفنگ و گلوله یک کرد
برود و کردی دیگر را بکشد و امروز هم خشونت و بی اعتمادی و تهمت سازی و استبداد
سنتی عشیره ای و تندروی جانشین ان شده و باید یا نان به قرض داد یا بی شخصیت و یا
قهرمان کرد که مثلا محبوب حزب ها شد و یا هم برای حکومت گزارش از کردها نوشت و هم
با اسم و رمز مستعار با حزب ها لاس زد که مبادا روزگاری به نفع باشد ! . یا از
صدای امریکا کردی کرد را بدنام کند؛ این است حال و روز ما ....
مساله قومیت ها
– به ویژه کردها – در داخل ایران ، مساله ای خاص و قابل توجه است که همیشه در پوشه
قرمز نگهداری می شود و چندین کارشناس و
مشاور – بومی و غیر بومی – در این باره طبیعتا با حکومت مرکزی همکاری و مراوده
دارند . بالاخره کنش ها و حرکت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی داخل کردها از نظر و
دید آنها دور نیست و البته این مساله کاملا طبیعی است ؛ اما چند حساسیت هم وجود
دارد ( هراس از جدایی ، تجزیه و... ) و برای شکستن این دیوار بی اعتمادی و ناباوری ، طبیعتا باید کار جدی کرد آنهم کار
فرهنگی درست و زیر بنایی و زیر ساخت ها را از نو ساخت و کلید واژه ها را باز تعریف
کرد . البته تا حدودی هم ما کردها – خود –
مقصریم و در این رابطه شاید کمتر از بیست سال است که به کوشش هنرمندان و روشنفکران
و کنش گران مستقل ، سعی در بازتعریف هویت
اصلی کردها شده است اما حالا حالاها دور
از انتظار است که یک شبه این راه سنگلاخ را آسفالت کرد ... به اندازه ای تاریخ این بی اعتمادی و ناباوری وجود
دارد و از طرفی دیگر این کارشناس ها و متخصص های کرد سعی در به کار گیری تلاش و
خرد جمعی نکردند و وقتی که هنوز خود کردها در داخل هم بیگانه اند و برهوت اندیشه
وجود دارد ، توقع دارد که حکومت مرکزی با ما لنزش را تغییر دهد ؟ در سه دوره استقلال مداري در تاريخ معاصر
ايران – امير كبير ، مشروطه ، مصدق ، توجه حاكميت دولت مركزي به توسعه فرهنگي در
كردستان بسيار ناچيز است . اين نگاه امنيتي همواره بوده است . در ايام قاجار و
پهلوي ؛ به جاي توسعه فرهنگي ؛ به کردستان توپ و تانك و پليس مي فرستادند و كردها
را قطاع الطريق ، متجاسر ، تجزيه طلب و ... معرفي مي كردند . هر وقت توانستیم این حساسیت ها –موجه یا غیر
موجه - را با عقلانیت و خرد ، بر کنار
کنیم و بی سبب و علت این توهم را دامن نزنیم ، آنگاه این برخوردهای نا آگاهانه
دیگر پدید نمی آید . اول گفتمان تاریخی – فرهنگی خود را تعریف کنیم تا دولت مرکزی
، هویت ما را به رسمیت بشناسد و تا هویت ما را به رسمیت نشناسد ، یک مذاکره سهل
است ، 900 مذاکره هم کارساز نخواهد بود .
حباب گرایش به " میهن پرستی افراطی و دور از عقلانیت و منطق " را با
آگاهانیدن و تلاش فرهنگی مستقل می توان از بین برد ، توقع معجزه و شاهکار در این
باره نوعی کودک عقلی است . در گام اول خود چه کرده ایم که این تفکر – به غلط – در
ذهن مشاور محرم و کارشناس مورد مشورت دولت مرکزی ، شکل گرفته است ؟
طبیب حاذق و
لایق ؛ اول کشف درد می کند و سپس به درمان اساسی
و ریشه ای می کوشد . ما فقط بگوییم که " دولت نسبت به کردها حساس است
و آلرژِی دارد " دردی دوا نمی شود ، این گفتن ما هم نوعی ناشی از حساسیت و
زود رنجی و نازک دلی و رقت قلب است . این همه فرصت سوزی کردیم ، ندانم کاری کردیم
، نه فهم سیاسی داشتیم و نه ذهن و حافظه تاریخی و ابزار دست قدرت و بازیچه آمر و قدرت شدیم ، کاری بنیادی و تخصصی و تاثیر گذار هم
نکردیم ؛ دیگر در این عرصه شطرنج ، توقع برد داریم ؟... چند مصاحبه و نقد و تحلیل
و مطلب فراتر از سطحی نگری و موج سواری و خلط مبحث و اغراق تولید کردیم و جامعه را
به سوی خود کشاندیم ؟ چند روشنفکر آگاه و دارای هویت و انسانیت پرورش دادیم ؟ چه
ادراک عقلانی و دریافت درستی به حکومت مرکزی دادیم و چه از خود بروز دادیم؟
فراورده های ذهنی و فکری ما چه نظمی و نمودی داشت ؟ هیچوقت از خود پرسیدم که چرا در این بی خبری و جهل مانده ایم ؟ یا
پناهنده شدیم یا به عناد برخواستیم ، اول فقر فرهنگی و تنگی اندیشه و عسرت تفکر و
نیازمندی به تجربه و دانش را حل کنیم ، بعد خواهان غنا و توانگری و دولتمندی سیاسی
باشیم !....وقتی خود می پذیریم که بازیگران ناوارد قدرت طلب ، نمایندگی ما را به
غلط بدست بگیرند عملا هویت خود را به فساد کشانده ایم . به نمایندگان مجلس توجه
کنید ، در قبل از انقلاب و پس از آن ؛
ببینید چه کسانی نماینده هویت ما بوده اند ؟... در ایام پس از انقلاب ، این جماعت
نماینده کردها ، چه گفتند و چه کردند و چه داشتند برای مردم و تاریخ ؛ و امروزه هم
کاندیدهای ما چه حرفی و چه ذهنیتی دارند ؛ برای رها شدن از افسار قدرت طلبی و
منفعت جویی و دروغ و فرار از حقیقت ؛ چه راه کاری اندیشیده ایم ؟... استاد ارجمندم
دکتر حمید عضدانلو ، یکبار در سخنرانی اش فرمود " به ما گفته اند که سیاست
پدر و مادر ندارد ؛ اما آیا از خود پرسیده ایم که سیاستمداران ما پدر و مادر دارند
؟ " .... و امروزه روز هم این مبحث هویت و اصالت و ریشه ، مطرح است . خوب
دولت مرکزی می خواهد که همه را به یک چوب براند ؛ ما چه ؟ ... ما در رسانه های
کردی و ماهواره ای و نشریات منطقه ای خود ، منطقی جز رعایت شئونات حزبی و فردی
داشته ایم ؟... همیشه تصور رسانه های ما هم بر این نبوده است که - به قول چامسکی – اکثریت جامعه چنان احمق
هایی هستند که قادر به درک مسایل جامعه نمی باشند ؟ همیشه نمواسته ایم که سکان
مدیریت و ریاست را در دست داشته باشیم ؟ همیشه در پس ذهن ما هم یک مستبد مطلق العنان
و زورگو و یک هالوی خوش خیال و زود باور وجود نداشته است ؟ اهل بهتان و
عجولی در قضاوت و پیش داوری و کیش شخصیت نبوده ایم ؟ به کدام اخلاق و اصول جز این احساس وظیفه که یا رام کنیم و یا لگد
مال کنیم ، اعتقاد و باوری داشته ایم ؟... حال با چه سلاحی باید به جنگ رفت و بهر این جنگ بی درنگ آماده شد ؟
نظر شخصی ام بر
این است که هر حرکت جامعه کردهای داخل ایران ، تنها و تنها گروه " طیف
کارشناسان آکادمیک ، چهره ها و روشنفکران مستقل و اهل قلم کردستان " است که
می توانند نسل جدید را راهنمایی و جهت بدهند ، چون بیشتر از طیف "3 " حفظ
هویت و استقلال فردی داشته اند و در بازی " قدرت و سیاست " دخالتی نداشته اند . پس اجازه و یا شاید باور
و یا اعتماد چنداني براي فعاليت كردها
نبود تا اينكه اندک اندک در اواسط دهه 1370 در كنار حضور انديشمندان فارس، كردها
و بهويژه نسل جوان – بیشتر از طیف " 4 " - در بازساخت انديشهي آزاد فلسفي روشنگري تلاش كردند و از سال
1375 با دعوت از انديشمندان و روشنفكران ايراني به كردستان سعي در تغيير كليد
واژههاي اين مبحث دارند و امروز چه بسيارند فعالاني از نسل جوان در كردستان ايران
كه در اين راستا تلاش ميكنند كه صحت و سقم اين مقولات، بحثها و انديشههاي نو را
به داخل جامعهي كردستان تزريق كنند و با پرسشگري و شكورزي، مسايل را كالبد
شكافي ميكند ...و بايد مديون اين جوانان فعال و خوشفكر و پرتوان بود كه فضا را
باز كردهاند تا جريان سالم انديشه با پرهيز از هر گونه هيجان و احساسات و پيروي
از انديشهي تاريك، بهوجود بيايد... امروزهکردها فعال درعرصه فرهنگی، رویارویی
ودادوستد فرهنگی خودرا آغازیده اند وچه بسا شناختگزارش تاریخ معاصر، آنهارا
دربازتولید وفراساختخودیاریدهد تا بهتربه" بیداری ملت خود زخواب غفلت
" اقدامکنند. از طرفی ؛ جریانات فکری حال حاضر در کردستان، را که دیگر دو
حزب تاریخی آن – مطلقا - بر عهده ندارند؛ هزاران جوان کرد در دانشگاه ها و مراکز
آموزش عالی در سراسر ایران تحصیل کرده اند و فعالیت های هنری و فکری و علمی هم
گواه این ادعا است؛ وبیراهه نیست اگر بگویم؛ حزب ها دیگر در میان نسل جوان کرد،
صاحب نفوذ و قدرتمند نیستند و حتی گاهی به غلط
، یا در عالم روئا ، جوانان را به جذب دعوت می کنند و به طور فکاهی در
مصاحبه ها هم خبر از جذب هزاران نفر جوان می دهند ، اما روئایی خام بیش نیست و
واقعیت امر هرگز چنین نمی باشد . فراموش نکنیم که این اقشار موجود در تقسیم بندی
مذکور در داخل مثلث " مردم – حکومت مرکزی – نیروی خارجی " قرار دارند و
عدم تعادل رفتار و تعامل با هر سو منجر به سقوط است . چون بعضی از ایشان به دنبال داشتن " سلطه و قدرت " اند
، از طرفی باید اذهان عمومی را راضی نگهدارند که در بستر آن حرکت کنند و به ناچار
نمی توانند مستقل باشند ، چون مساله اقتدار و قدرت و توان خواهی آنان برای جولان
در عرصه ، به دام کشیدن شان است .
همان جزم
اندیشی و ائدیولوژی مخلوق آنان موجب این بحران شد نه به قول کانت ، می خواهیم پیش
داوری کنیم . بلکه سخن ارسطو مطرح است که در زندگی اجتماعی درگیر شدن با کار سیاسی
ناخود آگاه و یا خود آگاه صورت می گیرد و
دو نوع " نصمیم گیرنده و کنش گر "
داریم و " سوژه یا موضوع " سیاسی ، که در دومی انسان جامعه
موجودی منفعل می شود و دیگران درباره او تصمیم می گیرند و می اندیشند و تحت سلطه
فاعل سیاست قرار می گیرند که به او نظریاتشان را اعمال می کنند . این آقایان زندگی
کردها را به بازی گرفتند و هویت فردی آنان را نفی کردند ، به جای مردم عامی ،
مسئولیت اندیشیدن را بر عهده گرفتند اما خود هم به آنچه کردند نیاندیشیدند
!.ائیدئولوژی را به مثابه مظروفی گرفتند
که زبان سیاست را در آن ریختند و برای سوژه خود – همان مردم منفعل – به کار گرفتند
. ایدئولوژی مسلط آنان بر جامعه حاکم شد
و به قول مارکس از ایدئولوژی برای رسیدن به قدرت سیاسی استفاده ابزاری
کردند و بالطبع در مقابل نو آوری مدارها را بستند و از پیروان خود ، تسلیم بدون
قید و شرط را خواستند و همیشه به توجیه
پرداختند و حکم جزمی صادر کردند و به دنبال مشروعیت بخشیدن به خود بودند و شبکه ای
متضاد و قدرت طلب و خود محور ، شکل و محتوی افکار توده های مردم را تعیین
کردند و به مردم هم این تصور غلط را
دادند که گویا شما خودمختارید و این دعوی قدرت برای عوام فریبی بود و بس . و الان
هم نمی خواهند که اعمال قدرت خود بر سوژه ها ی منفعل را مرور کنند و حتی می خواهند
که در ساخت روایت و تاریخ بنا به میل خود ، ذخیل باشند . و ارمانشهر تاریخی قیام
های کردها علیه ظلم را با فرافکنی تخریب
کردند و هنوز هم از نیم رسانه هایشان در صدد توجیه و تفسیر دلبخواه گذشته
خود هستند . نه قصد جبران مافات دارند و با نگاهی درست و منتقدانه به گذشته برای
خلق آینده ممکن تلاش می کنند . این آمرین زمان و نظام اقتدار فقط و فقط در صدد
مشروع ساختن خود هستند و توجیه کنون و تحریف گذشته و دیگر نمی خواهند که کسی در
قلب جامعه این حوادث را را بازگوید که این آمرین و هویت پوچ آنان را روایت کند .
هنوز هم پهلوان پنبه وار خود را بر سریر و اریکه قدرت می پندارند و دوست دارند که
تاریخ را بروایت جدید خود بازگویند – نه برای نزدیکی به حقیقت – بلکه برای حذف ضعف
های خود . به قول فوکو ، خاطره مردمی و جمعی شکل بگیرد ، صاحبان قدرت راه را بر
این خاطره می بندند و با برنامه ریزی مجدد و کنترل آن تلاش می کنند تا فقط
ایدئولوژی خود را موجه کنند و به خورد همان مردم منفعل مخاطب خود بدهند . هنوز هم
اقتدارگرایان کرد ، از این حافظه مردم هراس دارند ، اما هرگاه " ذهن تاریخی و
فهم سیاسی " را ضعیف ببینند ، به دلخواه خود به تحریف و قلب واقیات می
پردازند . آنان زبان مخصوص سیاست را ندانستند و نمی دانند و بدون داشتن تعریف آغازین و درست آنان ؛ لاجرم هرچه می
گویند گنگ است و نامفهوم و الان هم با وجود اینترنت و ماهواره و روزنامه و رادیو ،
نه شناختی از دانش سیاست و ساختار گفتمانی و نه شرایط مشخص اجتماعی و شکل گیری
زبان سیاسی خود را می دانند و این خامی هنوز هم پیداست .و در زبانشان هنوز هم
نشانه ای از عقلانیت نیست . ترکیبی از مفاهیم و ایده های مورد نظر خود را به صورت
ملغمه در نظر می گیرند و بازگو می کنند و داستان سرایی می کنند و نه اینکه تاریخ
را روایت کنند و از آن درس بیاموزند و با تاریخ واقعی هم در تضادند و نمی دانند که
در مثلث ایدئولوژی و زبان و سیاست ، زوایا بنا به زمان تغییر می کند و هر واژه و
کلمه ای را بر حسب حوادث مورد استفاده قرار نمی دهند و امروزه روابط اجتماعی و
تاریخ و فهم و درک مردم درنوردیده شده است و نسل نو ، گذشته را برای دگرگونی آنان
شخم می زند و جستجو می کند و چهره ها را بازتعریف میکنند و با الگوهای ذهنی خود می
سنجند
اما سیاسیون ما
اگر زبان سیاسی می داشتند نه آن نزاع های خونین پدید می آمد و نه آن فرصت های تاریخی
از دست می رفت و شاید همواره می توانستند فرصت خلق کنند و چون زبان ایدئولوژیکی شد
، آنگاه کلملت انسان ها را به مسلخگاه برد و به کشتن داد. با تحریف و سانسور هویتی می خواستند برای
کردها بسازند و این هویت منفعل هم بر مردم تحمیل شود ؛ چونت معنی حقیقت و صداقت را
در گفتمان سیاسی خود نداشتند و تاریخ هم لاجرم بر اساس داستان ساختگی ایشان نوشته
نمی شود بلکه حوادث واقعی جامعه معیار تمایز دروغ قدرت مدار و واقعیت موجود می شود
و و قتی دروغ هایشان را مقدس کردند و با آن لعاب ناسیونالیستی دادند ؛ یعنی اینکه
مردم کرد ، اندیشه فردی خود را توقیف کنید و کنترل سرنوشت خود را به ما بسپارید و
رفتارتان هم ؛ اما این بردگی در برابر قدرت با مسلح شدن به حقایق و اخلاق از بین
می رود و همان مردم آزادی را می ببنند و روهایی از دام بو بند ایدئولوژی ایشان . و
هنوز هم از کانال های ارتباطی و اطلاعاتی
خود سعی در نفوذ و کنترل ذهن جامعه دارند ، اما دیگر با نگاه شک و ذهن انتقادی
داشتن می توان از دام آنان رها شد و در آزادی است که اول انسان شدن را می آموزند و
بعد سیاسی شدن را می آزمایند . به قول ادوارد سعید ، مساله رها شدن از شبح
ایدئولوژی است و اینکه ذات قدرت و آمریت
را باید شناخت و برده آنان نشد . متاسفانه، یک تفکر منحط و متبحرانه در میان خشک مغزها
وجود دارند که هر گونه نقد و اعتراض ایشان– ولو ساده و مشفقانه – را دستور و
برنامه ای از پیش تعیین شده و حکومتی می
پندارند؛ و فورا" به مانند حزب توده سابق ؛انگشت اتهام به قصد تخریب دراز و
خط بطلان بر روی شخص کشیده می شود. اما باید حقیقت را گفت و از گفتنش نهراسید که
راز تاریخ از همه محترم تر است ؛ اما گویی که یک قرن است که گوشهایشان
برایشنیدن نقداعمال؛ کروناشنوا است؛ وخودرا مقصرومجرم نمیدانند - هیچ -
و بیاعتنا و بیتوجه به قدرت وضعف وناتوانی خود دربرابرمردم مانده اند
واین فاصله زیاد را دیگر نمیتوان پایمالکرد و همیشه تاریخ اشاره میکندکه این
سیاستها و رهیافتها هزینههایگزاف دربرخواهد داشت؛ این مشکلات و بیماری سیاسیون
و مذهبیون سنتی فعال ؛ مخرب و ویرانگرند.
همیشه احزاب
کردی ، در صورت بلند شدن هر صدای اعتراض و نقدی – چه کرد و غیر کرد - ؛ یا روی ترش کردند و زبان کودکی قهر و نفرین گشودند،
یا – عجولانه - به برچسب و تهمت و افترا و خط بطلان کشیدن های سنتی و عقب مانده روی
آوردند؛ و هیچگاه سعی در پلشت بری کلامی
و ذهنی نداشتند ، بی خبر از آنکه دیگر با این ابزار و زبان و تحجر، نمی توان حریف
نسل جوان معاصر کرد شد!... چه پیروان سوسیالیست
چه دمکرات و چه مذهبیون و متشرعین و چه لائیک ها ، تا پتک هجو در دست داشته
باشند و جاه طلبی خود را نبینند ، این مباحث هست ؛ اما ما نسل جوان نباید گرفتار
توهم ایشان شویم ، امپراطوری دن کیشوت وار و پهلوان پنبه ای داشتن برای کنترل
افکار عمومی بر وفق مراد ؛ یخی است در حال ذوب شدن ، پس اهمیتی ندارد. نشریه چشم
انداز منتشر شد ، به هر حال تا اندازه ای ، شاید نشانگر سلطه یک نوع تفکر و شخصیت
کردی بر محتوی آن بود . تعریف و تمجید و
اغراق درباره عملکرد و اسم و رسم تراشیدن فردی و چپ و راست عکس خود را انداختن و
انحصار گرایی به چند اسم و کسی کسی را قبول نداشتن و توجیه کردن فردیت خویش و...
در آن موج می زد و چندان بحث نقد و نظر آزاد نبود و پراکنده گویی خام در آن مشهود بود و به شوخی می توان آن یک فعالیت ژورنالیستی جنجالی و موج سواری در
عالم اموات نامید ، چندان مطلب علمی و وزینی در آن نبود و بسیار از حرفها سطحی و
اظهار نظر ها روستایی و عوامانه بود و همه در همه چیز اظهار نظر کرده بودند و
طبیعی است که جامعه هم سبک و سنگین خواهد کرد
و طبعا حق دارد که واکنش نشان دهد
. وقتی در خود نشریه آزادی بیان رعایت نمی شود ، توقع دارید افکار عمومی آزادی حرف زدن نداشته باشند ؟!
همیشه معتقد
بوده ام که با نوعی داوری قدرتمند و گسترده
و با اندیشه تازه و موثر از نگاه بی طرفانه و با تفسیر شناختی ، گوشه هایی از واقعیت ها به صورتی علمی نمایان شود
و با دقت و حساسیت آنالیز و تجزیه مطالب را دنبال کرد تا این نقدها به مثابه یک مرجع در اختیار افکار عمومی قرار
گیرد .گاه نقد ها یا نوشته های من هم
شاید یا تکاندهنده وحیرتآور باشد و چندان مطبوع و خوشایندکردها
قرارنگیرد؛ چونکردها بنا به روحیه خاص؛ چندان تمایلی به نقد تیز و ریزبینانه
ندارند؛ اما باید درترسیم فضا- بدور از کوته بینی- کمیتلاشکرد و نقدی بیطرفانه
و بدور از احترام سنتی واغراق واهی و محافظهکاری نوشت؛ چون رازتاریخ ازهمه محترم
تراست و نمیتوان تاریخ رابنا به تمایل وآرزوی شخصی نوشت.اما درگفتگوها و نوشته ها
یم ، قصدم نه آناستکه ازهویت و فعالیت و آرمان نسل قبلی بهکلی رویگردانی
شود و برگزیدن هویتی نو را تجویزکرد؛ بلکه بدون بازگویی و بازشناخت هویت قبلی- با
همه ضعفها وآسیبها وفراز وفرودها- این امکان پدید نمیآید.اگر نقدی نوشته
میشود براساسپژوهشهایتاریخی است وذکرآن تنها برای شناخت و ریشهیابیعلل
عقبماندگی و عدم توسعه و پیدایش تجربیات نو دربازنگری و بازآرایی- و شاید گسترش-
هویت خود است. پرواضح استکهکردها-
درتاریخ 30 ساله معاصر- نمیتوانند مدعیگذشته ای پرشکوه باشندونیزگذشته نه
چنداندور خودرا خاموش وفراموش شده نمیپندارند. چون خاطره ها وپیامدهای آن درذهن
مردمان رسوبکرده وتبلورآن هنوزپیراسته نشده است
آستانه تحمل
کردها پایین است و احزاب از مردم عادی پایین تر . بنا به قول چامسكي " اگر
كسي از ايشان تمجيد كرد ؛جايگاهي حق پسندانه و دوست داشتني مي يابد و اگر كسي
مخالفت كرد . او نظرش را نادرست و ناحق جلوه مي دهد وگاه چنان متنفرند كه گويي
هنوز در تاريكي سده هاي ميانه مي زيند و از آن بيرون نيامده اند … البته كه اين ها
از خرافات است ؛ چون خود آنها هم پاسخ را خيلي خوب مي دانند ؛فقط ميل ندارندكه واقعيت را به شما بگويند " …
دیگر نسل جوان کرد؛ تهدید و زور و گلوله را از کسی نمی پذیرند، استفاده از ابزار
رام کردن عصیان زده ها؛ با هدف کنترل فرد و عقیده؛ درجهان امروزه ، مطرود و منفور
است . جلب رضایت افکار عمومی به مشارکت در پرورش حوزه عمومی و نشان دادن خلاقیت و
ابتکار در رشد جامعه وابسته است؛ اما با وجود استفاده از ابزارهای پیشرفته ماهواره؛
رادیو و... در جریان برقراری صحیح اطلاعات و نظریه پردازی معتبر به مثابه قدمی در
راه نهادینه کردن دموکراسی؛ حزب های کردی ایرانی جز قدم رو در کوچه بن بسط و زیستن
در حصار و انجماد ، نمایشی از اقتدار ندارند، و دیگر امروزه روز ، در فضای جهان
آزاد ، اصرار در حفظ بقای اقلیت در برابر اکثریت ، نشان عقلانیت و خیر خواهی در
حفظ منافع واقعی مردم جامعه نیست . دیگر نسل جوان کرد؛ تهدید و زور و گلوله را از
کسی نمی پذیرند، استفاده از ابزار رام کردن عصیان زده ها؛ با هدف کنترل فرد و
عقیده؛ درجهان امروزه ، مطرود و منفور است . جلب رضایت افکار عمومی به مشارکت در
پرورش حوزه عمومی و نشان دادن خلاقیت و ابتکار در رشد جامعه وابسته است؛ اما با
وجود استفاده از ابزارهای پیشرفته ماهواره؛ رادیو و... در جریان برقراری صحیح
اطلاعات و نظریه پردازی معتبر به مثابه قدمی در راه نهادینه کردن دموکراسی؛ حزب
های کردی ایرانی جز قدم رو در کوچه بن بسط و زیستن در حصار و انجماد ، نمایشی از
اقتدار ندارند، و دیگر امروزه روز ، در فضای جهان آزاد ، اصرار در حفظ بقای اقلیت
در برابر اکثریت ، نشان عقلانیت و خیر خواهی در حفظ منافع واقعی مردم جامعه نیست
اما من علاقه
مند به تاریخ سرزمین مادری ام هستم و در بزرگترین دانشگاه جهان در امریکا دارم
درباره کردها تحقیق می کنم و می نویسم و منتشر می کنم و از سر علاقه هم در سایت
های کردی با همزبانانم درمیان میگذارم وگرنه اجباری نیست و می توانم به تاریخ
افریقا بپردازم و هم پول دارد و هم ارامش و هم از این احساس های غضب الود هم رهایم
که البته خدای ناکرده تا این لحظه به کسی و جایی توهینی نکرده ام و با همه دوستانه
و برادرانه رفتار کرده ام و دستشان را به گرمی فشرده ام و برخوردی اخلاقی با همه
داشته ام و دربرابر این فحش ها و تهدیدها و انتظارها فقط " دل نهادم به صبوری
که جز این چاره ندانم " . نه حقوق بگیر جایی هستم و نه به امر کسی قلم به مزد
شده ام . و این تهمت ها هم روزی فرو خواهد نشست. نه قدرت طلبم و اهل بازی قدرت اما
برای مردم سرزمینم باز هم خواهم نوشت و از باران اتهام ها هم نخواهم هراسید و راه
گرچه سنگلاخ است اما باز هم خواهم رفت و این تابوها و بت ها را خواهم شکست و
بدانید که هزاران جوان خوش فکر و آگاه هستند که آینده کرد و کردستان را انها رقم
خواهند زد و مهم نیست فحش ها را به من بدهند اما انها اینده خود را خواهند شاخت و
مثل همیشه پیشرفته از این باقی مانده های حزبی هستند و خود مایه نشاط و ترقی بیشتر سرزمین و جامعه خود خواهند شد ...
برای من هم
حکومت و هم حزب ها میهمان تاریخ اند پس سر تعظیم دربرابر هر دو فرو نخواهم اورد . اما تا روزی که زنده بمانم خواهم نوشت و خواهم خواند و خواهم گفت . و مستقل و آزاد و
بی هیچ هراسی خواهم ماند . کتابم را خواهم نوشت درسم را خواهم گفت و با انرژی
بیشتر از همیشه برای یافتن سخنی درباره سرزمینم با تامین دانشگاهم دور دنیا را هزار
بار خواهم گشت .
قانعی فرد - بوستون / آمریکا